یکشنبه 9 تیر 1398

آداب معاشرت و بی ادبی،تعادل و بی تعادلی

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

بنام قدرت مطلق الله


آداب معاشرت و بی ادبی،تعادل و بی تعادلی


ادب ،این یک صفت است و یک سرمایه رفتاری . آیا یک خصلت درونی است یا حالتی روحی ؟ رمز اینکه انسان از افراد با ادب خوشش می اید در چیست ؟شاید بتوان گفت ادب هنری است آموختنی .

دوست داری با تو چگونه رفتار کنند ؟یکی از نکات مهم در اداب معاشرت این است که انچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند  . کسی که به این موهبت د ست می یابد که هوشیاری و تیز بینی برخوردار باشد .

این سخن چه زیباست که میفرماید : بهترین ادب آن است که انسان بر سرحد و مرز و اندازه ی خویش بایستد و از آن فراتر نرود . ادب هر کجا که باشد هاله ای از حمیت و مجذوبیت را بر گرد فرد  پدید می آورد و انسان مودب را عزیز و دوست داشتنی می کند .

کسی که در بحث گفت و گو داد می زند و گلو پاره می کند . جانب انصاف را مراعات نمی کند و کسی که در صف رعایت حقوق دیگران را نمی کند نشانه بی ادبی خود را نمایان می کند .

هنر انسان های فرزانه و هوشمند آن است که از رفتارهای ناپسند دیگران هم عبرت بگیرند .

هم نیکان الگو هستند و هم بدان و بی ادبان و باید از هر دو گروه اموخت . این همان حکمت لقمانی است : لقمان را گفتند ادب از که اموختی گفت از بی ادبان .

ادب در معاشرت میزان رشد شعور در انسان است و هر کسی به اندازه ای می ارزد که ادب دارد . معیار ارزش گذاری انسان ها در واقع همان ادب ان هاست . عمل وقتی ظریف و جمیل می باشند که اول مشروع باشند و دوم از روی اختیار باشند . پس آداب انسان ها در واقع نتیجه و حاصل نفس هستند . بنابر این آداب و رفتار نیک حاکی از باطن نیک و پاک است و رفتار پلید ناشی از اخلاق زشت و پلید .

 د حقیقت قوانین اصلی آداب معاشرت بسیار ساده است که عبارتند از :فرهنگ سخن گفتن ،خوشرویی و تواضع و ظاهرپاکیزه .

هیچگاه بدون اطلاع قبلی به دیدن کسی نروید .

به نحوه ی غذا خوردن خود توجه کنید .

اززدن حرف های بی معنی و غیر ضروری پشت تلفن خودداری کنید .

اگر کسی به شما تندی کرد تلافی نکنید .

اگر کسی به شکل نا مودبانه صدا زد جواب او را ندهید .

از عطر و ادکلن استفاده کنیم .

تشکر کردن از دوستان و همسر را فراموش نکنیم .

به حریم شخصی دیگران احترام بگذاریم .  

 

نویسنده : مصطفی احمدی


برچسب ها: آداب معاشرت و بی ادبی ، تعادل و بی تعادلی ،

یکشنبه 9 تیر 1398

آداب معاشرت ،ادب و بی ادبی ،تعادل و بی تعادلی

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

بنام قدرت مطلق الله


آداب معاشرت ،ادب و بی ادبی ،تعادل و بی تعادلی              

 

چه زیبا سروده اند که : ادب مرد به ز دولت اوست

 

هنگامی که افراد در برخودهای اول ،زمانی که هنوز به خصوصیات فردی هم اشنایی ندارند تنها ملاک برای تصمیم گیری به منظور ادامه و گسترش ارتباط ، اداب معاشرت و نوع رفتار و گفتار فرد می باشد .

من در کنگره آموختم که افراد را قضاوت نکنم ولی این حق را برای خود قائل می دانم که در مورد کسانی که برای معاشرت در اطرافم هستند ، انتخاب کنم و یکی از معیاره ادب اجتماعی فرد است .

 مولانا می فرماید :

از خدا خواهیم توفیق ادب          بی ادب محروم ماند از لطف رب

بی ادب تنها نه خود را داشت بد       بلکه آتش در همه افاق زد

حضرت علی می فرماید :

تو به ادب ارزش می یابی ، پس آن را با بردباری زینت بخش .

در مورد رعایت آداب معاشرت و عدم بی ادبی تقریبا مطمئن هستم که همه یافراد به لزوم ان علم دارند و مهم ایجاد توانایی در اجرای آن است کمتر کسی را می توان یافت که مودب بودن خود و دیگران لذت نبرد و حال خوب را تجربه نکند مگر اینکه در صور پنهان خود دچار مرض باشد .

و اما در مورد تعادل و بی تعادلی و ارتباط آن با ادب فرد  : ابتدا باید تعادل و بی تعادلی را تعریف کنیم که به این گونه است ، طبق نظر کنگره درمان فوق ترک است و تعادل فوق درمان . داشتن تعادل به این معنی است که فرد حرکتو رفتار و گفتاری خارج از محدوده عقل نداشته باشد . زمانی که دستورات عقل به درستی و تمام و کمال به مرحله اجرا برسد یقینا ان عمل ، سالم است .

پس کسی که متعادل است اعمال او سالم است . از انجایی که رعایت آداب ادب جزو عمل سالم و یقینا از دستورات عقل است پس فردی که تعادل دارد حتما انسان مودبی است . یعنی این دو لازم و ملزوم یکدیگرند .

 به صورت خلاصه می توان اینگونه گفت  :

داشتن تعادل یعنی مودب بودن و رعایت ادب

مودب بودن و رعایت ادب یعنی داشتن تعادل

پس این دو شرط لازم و کافی یکدیگرند و این یک رابطه منطقی است .

 

 

نویسنده :محمود محمدی


برچسب ها: آداب معاشرت و بی ادبی تعادل و بی تعادلی ،

جمعه 31 خرداد 1398

کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

بنام الله


«کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر»

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

با سلام و درود به انسان‌هایی که در تمامی دوره‌ها، کمک کردن به نیازمندان و یاری‌رساندن برای تکامل انسان‌های دیگر را اولویت خود قراردادند و باعث خیر و نیکی شدند. نگرشم را در مورد کتاب عظیم و پر از علم و معرفت، حکیم بزرگ الهی آقای مهندس دژاکام در چند سطر بیان می‌کنم.

 کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر با محتوای تجربیات نگهبان کنگره 60، تحقیق و کشف علم چگونگی درمان اعتیاد و همچنین بیانات استادان گران‌قدر ایشان است. این کتاب مکتوبی کاملاً علمی در ارتباط با جسم، روان و به‌طورکلی در ارتباط با انسان است که می‌تواند به‌صورت مرجعی کامل در ارتباط با درمان اعتیاد قرار بگیرد.

 نویسنده و یا نگهبان کنگره 60، نقطه‌های کور درمان اعتیاد را به زبانی بسیار ساده و کاربردی بیان داشته‌اند؛ تحریر روان این کتاب باعث گردیده قابل‌استفاده برای عموم انسان‌ها، اعم از مصرف‌کنندگان مواد مخدر، متخصصین و دیگر افراد جامعه باشد. مهندس دژاکام عالمی مسلط بر تمام زوایای انسان، مواد مخدر و اعتیاد است. 

باوجوداینکه هزاران سال هیچ روزنه‌ای برای درمان این بیماری مخوف و خانمان‌سوز وجود نداشت، نویسنده این کتاب توانسته است با نگاهی کاملاً علمی و برگرفته از تجربیات خود و با در نظر گرفتن قوانین جاری هستی، با داروی مناسب برای ترمیم فیزیولوژی البته با در نظر گرفتن مدت‌زمان مناسب، درمانی کاملاً قطعی ارائه دهد.


Image result for ‫تصاویر کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر‬‎

موضوعاتی در ارتباط با صور پنهان انسان و سه اصل جسم، روان و جهان‌بینی در این کتاب مطرح‌شده است که توانسته چهارچوب بسیار محکم و استواری برای این راه درمان به ارمغان بیاورد.

 تشبیه فراز و نشیب‌های فردی که می‌خواهد از اعتیاد بیرون بیاید، به ماشینی که در یخ‌بندان در حال گذر است و تصاویر مندرج در کتاب، احوالات یک مصرف‌کننده را با شرایط جسمی در طول زمان درمان به شکلی نشان می‌دهد که برای یک مصرف‌کننده مواد مخدر، می‌تواند همزادپنداری وصف‌نشدنی را به دنبال داشته باشد.

 این کتاب می‌تواند نگاهی نو به بیماران اعتیاد، خانواده‌هایشان و آحاد جامعه بدهد تا مصرف‌کنندگان مواد مخدر را تنها بیماران اعتیاد بدانند که نیازمند یاری و حمایت هستند. کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر می‌تواند روش‌های غلط ترک و برخوردهای اشتباه با بیماران اعتیاد را در خانواده و جامعه از بنیان تغییر دهد. باشهامت می‌توان گفت تابه‌حال هیچ مکتوبی همانند این کتاب نبوده است که مشکلات بیماری اعتیاد و معضل مصرف‌کنندگان مواد مخدر را از زوایای دقیق مورد کاوش قرار داده باشد و درنهایت توانسته باشد راه گشای درمان اعتیاد باشد.

امیدوارم روزی این کتاب برای همه انسان‌ها بیشتر شکافته شود تا بتوانند از این کتاب بهره کافی را ببرند.

نویسنده: مسافر علیرضا 

نگارنده: مسافر محسن

 


برچسب ها: کنگره 60 ، درمان قطعی اعتیاد ، درمان رایگان اعتیاد ، کتاب ، کتاب خوب ، کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر ،

سه شنبه 31 اردیبهشت 1398

از فرمانبرداری تا محرمیت

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

به نام عشق


Image result for ‫عکس زیبای کتاب و گل‬‎



بدی مکن که درین کشت زار زود زوال

به داس دهر همان بدروی که می‌کاری


درود بر تمامی انسان هایی که با دانایی و آگاهی که همچون زلال ترین آب هاست، چشمان خود را می شویند و شوره زاری که از خواب شبانگاهی در چشم خود به جا مانده بود را تمیز می کنند، با چشمی پاک به ثبت تصاویر زیبا می روند، هر آنچه که می‌بینند را با حس درست دریافت و با دانایی خود می سنجند و به پیش داوری و قضاوت نمی نشینند و همواره به دنبال رفع نقص خود و بالا بردن دانش، آگاهی و دانایی خود هستند. روز روشن است اما گاهی همه چیز در آن قابل رویت نیست، بارها برای من پیش آمده در روز روشن از کنار نزدیک ترین افراد خانواده ام عبور کردم و چون ذهن من درگیر افکارم بود، آنها را ندیدم، گویی در دنیای دیگری مشغول بودم، وقتی متوجه حضور آن ها شدم که صدایم کردند. گاهی دریافت ما حتی برای حس های ظاهر که کاملا با دنیای اطراف خود هماهنگ هستند می تواند غیر محسوس باشد، پس با این وجود انسان چطور می تواند از این که نسبت به همه چیز زاویه دید مناسبی دارد و یا درست حس می کند، مطمئن باشد؟ حس هایی که با آن ها در درون زندگی می کنیم و موجب پدیدار شدن لایه هایی از ما که یک انسان با دید خوب، مثبت اندیش، آرام و با برداشت های درست می سازد و یا حس ها و لایه هایی که از ما یک انسان با دید تار، منزوی، پر از افکار آلوده و با برداشت های غلط می سازد در زندگی نقش مهمی را ایفا می کنند.

 

 در این مقوله به نظر من رابطه ویژگی ها یا صفات را با حس می توانیم به وضوح متوجه بشویم. صفاتی که باعث تیره و تار شدن حس های ما و یا باعث صیقل خوردن حس های ما می شود و در نهایت باعث دریافت درستی از دنیای پیرامون ما می شوند، زیرا می دانیم حس هم می توانند گیرنده باشد و هم فرستنده که البته در چگونگی این حس ها، آیتم هایی به نام دانایی و انرژی بسیار موثر هستند که فعلا با آن ها کاری نداریم. دو شخص را در ذهن خود به تصویر بکشید هر دو در کنگره 60 رفت و آمد می کنند، یکی از تمامی اعضاء کنگره اعم از؛ رهجو،  راهنمایان ، خدمتگزاران و نحوه برخورد دیگران و... ناراضی است و دائما در حال ایراد گرفتن است و ارتباط خوبی با افراد دیگر نمی تواند برقرار کند و فرد دیگر تمام  تمرکز خود را برای درمان شدن به کار می برد و تماما گوش به فرمان و مطیع اوامر کنگره 60 و راهنمای مربوطه می باشد  حس  این دو نفر نسبت به کنگره و افراد خدمتگزار در آن کاملا متفاوت خواهد بود. برداشت ما می تواند تحت تاثیر حس ما باشد.

 چه کاری باید صورت پذیرد تا برداشت صحیح و درستی داشته باشیم؟ به عقیده ی من اولین قدم شناخت درست نسبت به خودمان است، تا بتوانیم بهتر به خود کمک کنیم، کما اینکه مشکل خیلی از افراد این است که واقعا علاقمند به تغییر شرایط و درمان اعتیاد هم هستند ولی نمی توانند و ادامه نمی دهند، با شناخت و درک صحیح به این که در نقطه شروع در کجا ایستاده ایم، شناسایی آسیب های وارده، در دست داشتن ابزار لازم، نقشه یا برنامه ای برای چگونگی حرکت و البته با مشخص کردن هدف می شود از این مسیر سخت جان سالم به در برد. بایستی بدانیم با قرار گرفتن در ظلمت و به واسطه صفات بد، گویی حس ها، غبار آلود شده اند، غبار هایی همچون کینه، حسادت، دروغ، بدبینی، غرور، تکبر و... و این صفات باعث ورود انسان به دنیای از تاریکی ها خواهد شد که قطعا مشکلات بسیار زیادی را با خود به همراه خواهد داشت، دنیایی که به هر دلیلی خودمان با دستان خودمان و با اختیاری که به ما داده شده، ساختیم و حاصل رفتار و اعمال خودمان است.

 شاید وجود صفات زشت و ناپسند و قرار گرفتن در مانداب هایی از جنس همان ویژگی ها که کسب کرده بودیم، موجب شد دارای جایگاه یک انسان نامتعادل با انواع صفات نادرست و در دنیای بی تعادلی و با افرادی شبیه به خودمان همراه شویم.

بایستی دانست انسانی که در صلح است دچار ناسپاسی، کینه، حسادت و دروغ و... نمی شود. شاید اولین شرط برای بیرون آمدن از این دنیای تاریکی ها پس از پیدا کردن راه درست، این باشد که راهنما داشته باشیم و مهم تر این که مطیع  و فرمانبردار از راهنما باشیم. راهنما کسی است که به پیچ و خم های مسیر آگاه است و چگونه حرکت کردن و ابزار حرکت را می‌شناسد و کاملا بر مسیر مسلط است. با وجود حکیمی بزرگ و الهی در کنگره 60 مسیر به درستی انتخاب شده است و ارکان به زیبا ترین شکل چیده شده است، احوالات افراد رها شده در کنگره، درستی راه را با بهترین شکل نشان می دهد، پس باید اعتماد کرد. برای برظرف کردن صفات بد یا تغییر آن ها به ویژگی هایی که دید درست و حس سالمی را به ما بدهند، زمان لازم است، (گذر کردن از گذرگاه های سخت، از بدی به طرف خوبی، از نفرت به طرف محبت، از ترس به طرف شجاعت ) البته من در مورد زمانی که در کنگره می‌گذرد و انجام ها را به سرعت به انجام می رساند متحیرم. در مسیر کنگره قرار داشتن به مرور از افراد، انسان جدیدی می سازد که تنها شباهت آن به انسان قبلی ظاهر فرد است، آن هم تا حدی. هر چه در این مسیر محکم تر قدم برداریم، انسان امن تری می شویم و ظرفیت بیشتری پیدا می کنیم و در این سرا محرم قرار می گیریم.

 محرم به معنای پیدا کردن ظرفیت است، برای دریافت حقیقت راه، یا بهتر است بگویم بزرگ شدن برای چگونه درست شنیدن و دیدن، این محرم شدن باعث می شود برداشت ها و دریافت های متفاوتی نسبت به قبل از همان آدم ها و همان مکان ها که جور دیگری آن ها را می دیدیم داشته باشیم. انسان در این مسیر بارها شگفت زده و متعجب می شود و وقتی شیرینی این تغییرات و تبدیل شدن ها را (در ظاهر و پنهان) احساس می کند، دیگر نمی تواند خانواده زیبای کنگره 60 را رها کند. قدم ها استوار خواهد شد. برداشت ها، بتون ستون ها خواهد شد و سپس انسانی کارآزموده و رها که مفیدتر برای جامعه و انسان های دیگر خواهد بود. انسان وقتی به مراتب بالایی از دانایی برسد با محرم شدن، در اقیانوس فهم و درک و آگاهی قرار خواهد گرفت، ما آمده ایم تا نقص های خودمان را درست کنیم، فقط خودمان، پس هر چه در قضاوت تجسس و غیبت دیگران فرو برویم و قدر نشناس و ناسپاس باشیم، از مسیر اصلی زندگی مان دور خواهیم شد. اگر در خود ویژگی های ناپسندی می‌بینیم باید زمین خودمان را شخم بزنیم و بذر نیکو بکاریم و مطمئن باشیم وعده های خداوند به تحقق خواهد رسید من به این جمله معتقدم که کسی که نتواند بهشت خود را بسازد، در بهشت دیگری هم ، جایی نخواهد داشت. من تاکنون محرم تر از فرشتگانی که در کنگره 60 به لطف حکیم الهی شال نارنجی بر گردن خود انداخته اند و گویی به این مکان دوخته شده اند ندیده ام و دست تمام این معلمین را بوسه میزنم. ما با استفاده از آموزش های راهنمایان کنگره و کاربردی کردن آن ها، متوجه دنیای تازه ای خواهیم شد که در آن قدم نهاده ایم، دنیایی پر از مهر، محبت، صفا و صمیمیت که همانند ندارد، البته مقدار بهره ای که از این نعمت ها می بریم به خواست و تلاش  ما بستگی دارد.

امیر المومنین (ع) می فرمایند؛ اگر یک روز تو یکسان باشد متضرر خواهی شد. امیدوارم از فرصت بدست آمده به بهترین نحو استفاده کنیم و خدمتگزار خوبی برای کنگره 60 باشیم.

 

نویسنده: مسافر علیرضا

27 اردیبهشت ماه 98

 


برچسب ها: فرمان ، فرمانبرداری ، محرم ، کنگره 60 ، امین دژاکام ، مقالات کنگره 60 ،

سه شنبه 31 اردیبهشت 1398

القا بین صور آشکار و پنهان

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

بنام آنکه القا فرمود

Related image

القا بین صور آشکار و پنهان :

 

ساختار فیزیکی انسان و تمامی موجودات مادی، تشکیل شده از سلول ها؛ سلول ها از مولکول و مولکول ها از اتم و اتم متشکل است از پروتون نوترون و الکترون هایی که به دور این میدان میگردد و در حرکت است .

 

 این ساختار فیزیکی، یک در صد، از صد در صد ساختار موجود را شکل می دهد .

 باقی ۹۹ درصد آن را، فضای خالی که توسط انرژی هوشمند که ما آن را در کنگره بخارات هستی تعبیر می کنیم تشکیل داده است.

 

 حال بپردازیم به ساختار فیزیکی یا همان یک درصد :

 

 همان طور که می دانیم قانون القا یک بخش عظیم از تبادل اطلاعات و منویات درونی را شکل می دهد .

 

بدین صورت که هر آنچه در ساختار فیزیکی ما و یا هر موجود فیزیکی وجود داشته باشد و اطلاعات و آگاهی که درون آن است میتواند در مجاورت با سایر موجودات، آنچه در درون خود دارد را انتقال و القا نماید .

 

 این اتم ها ی در درون ما، حاوی اطلاعاتی است که ما را شکل داده و میلیاردها سال قدمت و پیشینه اطلاعاتی دارد که توسط پدر و مادر و متریال اولیه در هنگام لقاح، ساختار اولیه جسم ما را تشکیل می دهد که می تواند بخشی از آن اطلاعات توسط ژن از پدر و مادر و پیشینیان به ما برسد و بخشی دیگر توسط مواد اولیه ای که از میلیاردها سال پیش؛ از سیارات و ستارگان و زمین حاصل شده و اکنون جسم ما را شکل می دهد .

 

 بخش سوم مربوط می شود به جاهایی که می رویم غذایی که می خوریم مجاورات هایی که انجام میدهیم و چیزهایی که توسط حواس ظاهری و جسم کسب می‌کنیم.

این از بخش اول یا جسم .

 

حال بپردازیم به ارتباط آن با صور پنهان وبخش عظیمی که گفتیم ۹۹ درصد ما را شکل می دهد و آن همان انرژی است که مابین این اتم ها در جریان است.

 

 گفتیم که بر  برمبنای قانون القا هر جسمی که در  مجاورت وجودی دیگر قرار بگیرد می تواند اطلاعات خود را به آن انتقال داده و اطلاعات آن را در درون خود ذخیره نماید .

 

آن اطلاعاتی که جسم یا همان اتم ها که یک درصد وجود ما را تشکیل می دهد، در مجاورت انرژی هوشمند که ما را احاطه کرده و در لابلای اتم های ما نیز وجود دارد قرار میگیرد .

 و آنچه که کسب میکند در خود ذخیره و به انرژی پیرامون و مجاور خود نیز انتقال می دهد .

 

در واقع بدین صورت است یک سری اطلاعات را ما در جسم فیزیکی کسب و دریافت می‌کنیم و به انرژی که ما بین اتمهای ماست یا همان بخارات هستی انتقال می دهیم؛ که آن  در انرژی کل کائنات شناور وبه دانش کل هستی، اضافه می نماید؛ و دانش بخارات هستی و انرژی کل کائنات نیز به جسم ما منتقل می گردد .

 

شاید بتوان گفت، آنجا که خداوند میفرماید :

 من از رگ گردن به شما نزدیکترم، بدین معنا باشد که من توسط دانش و اطلاعاتی که در انرژی کل کائنات در جریان است و از وجود من است، در درون شما مشغول ضبط و مشاهده؛ و نیز القای اطلاعات، فرامین و دانش خود به شما می باشم .

 

 با سپاس و احترام فریدون رفائی

 ۳۱/۲/۹۸

 


برچسب ها: القا ، الهام ، خدا ، کنگره 60 ، مهندس دژاکام ، درمان اعتیاد ، فریدون رفائی ،

یکشنبه 29 اردیبهشت 1398

تولد

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

این جلسهدومین جلسه از دور بیستم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافرین نمایندگی شمس به استادی آقای محسن، نگهبانی آقای رضا و دبیری آقای مهدی با دستور جلسه "وادی نهم  و تاثیر آن روی من" در تاریخ 28 اردیبهشت ماه 98 رأس ساعت 17:30 آغاز بکار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

با سلام,خوشحالم  امروز در جمع شما حضور دارم و از ایجنت آقای سیروس و مرزبانان محترم تشکر می کنم,دستور جلسه امروز دو قسمت دارد و بخش اول آن وادی نهم است و بخش دوم آن تولد آقای فریدون است. وادی نهم یکی از عمیق ترین وادی های کنگره 60 می باشد و یکی از اساسی ترین مفاهیم را که بشرامروزبا آن مواجه است را به طور مستقیم و غیر مستقیم بیان می کند، که آن نقطه تحمل است.

اگر در بیرون از افراد بخواهید درباره موضوعی مثل عقل صحبت کنند شاید ازپس دو جمله هم بر نیایند، ما تاتجربه مستقیم چیزی را نداشته باشیم به درک کاملی از آن نخواهیم رسید مثلا فردی که سابقه اعتیاد نداشته باشد هر چند که مطالعه و تحقیق کند به درک عمیق از شرایط فرد معتاد و تناوب خماری و مصرف نخواهد رسید و حال او را درک نخواهد کرد. ما در جلسات خود با مشارکت و صحبت اساتید به گشایش در مفاهیمی می رسیم که در تجربه آن را داریم و در ما موجود است و به همین دلیل درک مفاهیم برای انسانها سخت است چون نیاز به سه ضلع استوار و متناسب آموزش تجربه و تفکر را دارد. در ابتدای وادی گفته می شود برای کسانی که به دنیای تازه قدم نهاده اند، پس برای کسانی که قدم نگذاشته اند مفهومی ندارد و سپس گفته می شود نقطه تحمل با یک نیرو شروع می شود، من می خواهم به این شروع توجه خاص بکنم، چرا بعضیها درجا می زنند و نمی توانند شروع کنند؟ برای شروع به چه چیز احتیاج داریم؟ برای شروع به یک مثلث با سه ضلع احتیاج داریم. اولین چیز خواسته است، بدون خواسته هیچ اتفاقی نمی افتد. دومین چیز روش کاربردی است یعنی روشی که بر مبنای توانایی انسان قابلیت انجام داشته باشد و تعادل او را به هم نزند و به دیگر تواناییهای او آسیب نزند مثال این روش کاربردی و مقایسه آن با روش غیر کاربردی قطع مصرف مواد به روش سقوط آزاد و مقایسه آن با روش کاربردی DST  است. در سقوط آزاد درست است که شاید فرد توانایی انجام آن را داشته باشد اما به فیزیولوژیک شوک وارد می شود و به شخص آسیب می رسد و تواناییهایی دیگر او نیز از کار می افتند و باعث فرسایش او می شود، اما در روشD.S.T نه تنها این آثار مخرب نیست بلکه به تواناییهای او افزوده می شود. سومین چیز حرکت در بستر این روش کاربردی است و تا این سه چیز اتفاق نیافتند شروعی نخواهد بود تا افزایشی پیدا کند و به نقطه تحمل برسد.

دومین موضوع در دستور جلسه امروز تولد فریدون است، ما همیشه عادت داریم در رآس به مهندس دژاکام تبریک می گوییم که این اشتباه است ساختار ما در کنگره 60  هرمی نیست، مهندس دژاکام بنیان کنگره 60 است و بایستی به بنیان کنگره تبریک گفت، من به فریدون تبریک می گویم و این باعث خوشحالی و افتخار هر راهنمایی است که ره جویش به جشن تولد برسد اما این فقط یک جشن نیست، بلکه حاوی پیامی بزرگ برای کسانی است که در مسیر کنگره بدرستی حرکت می کنند. بزرگترین عاملی که فریدون را به این جایگاه رسانید صفت فرمان برداری و گوش دادن بود. این راهنما نیست که رهجو را به مقصد می رساند و من هرگز به خودم نبالیده ام که فلان رهجو را به این نقطه رسانده ام بلکه این ساختار کنگره است و همچنین این نتیجه فرمان برداری و تلاش خود او بوده است و راهنما تنها نقش هدایت در این مسیر را به عهده دارد.


 

آرزوی مسافر فریدون

 آرزویی که من دارم این است که همیشه و همواره محبتی که در بین خانواده کنگره 60 وجود دارد حقیقی و واقعی باشد و ظاهر و باطن منطبق باشد چرا که بقاء و ارتقاء کنگره در گرو آن است.


در ادامه سخنان مسافر فریدون:

 احساس و شوری که من نسبت به راهنمای خودم دارم واقعی بوده و صحبت کردن کنار ایشان برای من سخت است و من در این نه سال ثابت کرده ام که این محبت تنها شور نیست، بلکه احساسی حقیقی و پایدار است و برای من راهنمایم همچون خدا برروی زمین است و مادامی که در فکر او هستم در فکر خدا هستم و اگر ازیاد او بروم ازیاد خدا رفته ام و اگر او را بیازارم خدا را آزرده ام و من تنها سعی کرده ام دراین نه سال معرفت خود را نسبت به او نشان دهم.

 

تهیه گزارش: مسافر علیرضا، لژیون چهارم

تهیه  عکس: مسافر سعید، لژیون دوازدهم

 


برچسب ها: آزاد مردی ، مهندس دژاکام ، درمان اعتیاد ، رهائی ، کنگره 60 ، تولد ، سپاسگزاری ،

جمعه 27 اردیبهشت 1398

تولد

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

این جلسه اولین جلسه از دور بیستم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60 ویژه مسافران و همسفران نمایندگی شمس به استادی آقای فریدون، نگهبانی آقایرضا و دبیری آقای مهدی با دستور جلسه " جهانبینی1 و2 " در تاریخ 21 اردیبهشت‌ماه 98 رأس ساعت 17:30 آغاز بکار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

دستور جلسه را به دو بخش تقسیم می کنم یکی جهانبینی 1و 2 و در بخش دوم ،به تولد یک سال رهایی علیرضا و همسفر محترمشان می پردازم.

در آموزش های کنگره60 همانطور که می دانیم ،جهانبینی دارای دو قسمت درون و بیرون  است و جهان بینی یعنی آنچه ما نسبت به جهان پیرامون خود دریافت، برداشت، ادراک و احساس می نمائیم می باشد، حال سوال اینجاست این دریافت، برداشت، ادراک و احساس به چه معنا است و چگونه می توانیم یک شناخت کلی به خود پیدا کنیم تا بتوانیم محیط پیرامون خود را بهتر ببینم ،در جهانبینی به شهر وجودی و شاکله اصلی این شهر اشاره شده است و آن را بخش بندی می کند ودر ادامه نفس، حس، خواسته های معقول و نامعقول و در نهایت عقل را تعریف می کند، این موضوع و تعاریف آن یک دید کلی به ما می دهد در واقع اگر من بخواهم بیرون ازکنگره به درستی زندگی کنم و درجهت خواست و هدف اصلی قدم بردارم لازم است بدانم که در کجای جهان قرار گرفته ام و با این دید می توانم نقاط مثبت و منفی خود را شناسایی و نقاط مثبت را تقویت و نقاط منفی را اصلاح نمایم. چرا که من پا به جهان هستی گذاشته ام تا به یک سری خواسته برسم پس جهانبینی بسیار حائز اهمیت است. 

بدین شکل که من بعنوان انسان دارای یک ساختار هستم و خودم هم درون یک ساختار قرار می گیرم و لازمه قرارگیری در آن ساختار این است که یک دید کلی راجع به این ساختار داشته باشم بطور مثال اگر می خواهم زندگی خوبی داشته باشم و آرامش را به همراه عشق تجربه کنم، باید با این خواسته به دنبال ساختاری مناسب باشم. در ادامه برای اینکه مطالب طولانی نشود و به یک جمع بندی برسم  باید بگویم هر شخصی وقتی در جمع قرار می گیرد دارای یک خواسته ای است و باید آن خواسته در بستر مناسب پرورش یابد تا به نتیجه مطلوب برسم و کنگره 60 برای ما همان بستر مناسب است.  با توجه به اینکه خواسته من بسیار مهم است، یک شاه کلید در این ساختار و بستر وجود دارد و آن هم فرمانبرداری است و همین موضوع باعث شده که من 9 سال در کنگره 60 باشم.

بخش دوم سخنانم را اختصاص می دهم به تولد علیرضای عزیز و همسفر محترمشان، وقتی نار تبدیل به نور می شود باید حتما فرمانبرداری در وجودش باشد، علیرضای عزیز هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیست همچنین ادب و آداب دان بودن هم از خصوصیات علیرضا است نکته مهم در مورد آداب و ادب این است که نباید صوری و ظاهری باشد و اگر این گونه باشد ما راه به جایی نمی بریم و متعالی نمی شویم نکته بارز دیگر علیرضا سپاسگزار بودن اوست در آخر این روز رابه همه عزیزان تبریک می گویم.

آرزوی مسافر علیرضا: آرزو می کنم که راهنمای من آقای فریدون در زندگی مشترکشان خوشبخت باشند.

صحبتهای مسافر علیرضا:

خدا را شاکرم که در این جایگاه قرار دارم و از آقای فریدون راهنمای محترمم تشکر می کنم ،من خیلی آدم رفیق بازی بودم ،خلاء های زندگی من را آقا فریدون پر کرد یادم می آید دوماه سفر بودم که دست من راگرفتند و گفتند: اگر فرمانبردار باشی زندگیت تغییر می کند، الحق والانصاف که زندگیم تغییر کرد و من تنها کاری که انجام دادم گوش دادن بود نه اینکه خیلی حرف گوش کن باشم ولی هرچه جلوتر می آمدم می دیدم که در زندگیم تغییراتی بوجود می آید و این قضیه من را محکمتر می کرد من به اشتباه آرامشم را در موادمخدر پیدا کرده بودم و آرامش همه را بهم زده بودم ،ازراهنمای همسفرم خانوم آمنه تشکر می کنم خیلی کمکمون کردند و نهایت از تک تک عزیزانی که به من کمک کردند تا به این جایگاه برسم.

صحبتهای همسفر:

جای خوشحالی دارد که تولد یکسال رهایی علیرضا با ماه مبارک رمضان مصادف شد چرا که این ماه ،ماه رحمت و بخشش است امیدوارم رحمت خداوند شامل حال همه شود، در ادامه از آقای مهندس و خانواده محترمشان بسیار سپاسگزارم ،همچنین از راهنمای خوبم خانم آمنه  و راهنمای مسافرم قدرانی می کنم که با عشق و محبتشان به ما آرامش بخشیدند و این لبخندهای امروزمان را مدیون این عزیزان و کنگره 60 هستیم، امیدوارم با خدمتگزاری در کنگره 60 این دین را ادا کنیم.

صحبتهای راهنمای همسفر خانم آمنه

هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایه هیچ

ماه مبارک رمضان را تبریک می گویم امیدوارم این ماه برای همه عزیزان پر از آرامش  باشد ،امروز که تولد آقای علیرضا می باشد رابه خودشان و همسفرشان تبریک می گویم، در مورد خانم فاطمه باید بگویم ایشان بسیار گوش به فرمان و با ادب بودند امیدوارم در امتحان کمک راهنمایی، هر دونفر این عزیزان شرکت کنند و پذیرفته شوند و به جایگاه های بالاتری برسند،شاید اگر یک تازه وارد در جلسه حضور داشته باشد نداند که چه اتفاقی افتاده و ظاهر کار را ببیند، ولی باید بگویم خیلی اتفاق ها می افتد که ما سال اول ، دوم و.... را جشن بگیریم  و ما اینجا هستیم برای همین قضیه ،اما چه مطالبی  است که به این روزها می رسیم؟  آنچه مسلم است خیلی از خود گذشتگی ها بخشش ها و محبت ها هست که یک مسافر  به این جایگاه می رسد، در آخر روی صحبت من با همسفران عزیز است ،باید در کنار مسافر خود باشید تا هرکجا که توان دارید چرا که خودم هم همین کار را انجام داده ام، باید عاشقی کرد تا مسافر تجربه پروانگی و از پیله در آمدن را داشته باشد.

در ضمن در این روز مراسم چهارمین افطاری با حضور دیدبان محترم آقای ترابخانی برگزار گردید.

 



تا باد چنین بادا


برچسب ها: تولد ، کنگره 60 ، تولدهای کنگره 60 ، نمایندگی شمس ، مهندس دژاکام ، رهائی ،

یکشنبه 18 فروردین 1398

فلق

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

Related image


قل اعوذ برب الفلق

 

هر از گاهی که به آیات کتاب شریف فکر میکنم و می اندیشم که جز آنچه مترجمین به رشته ی تحریر در آورده اند آیا می توانم فهم و برداشت دیگری نیز از آن داشته باشم؟

یکی از این آیات مربوط به سوره ی فلق می شود که میفرماید : قل اعوذ برب الفلق که در ترجمه آمده بگو پناه میبرم به پروردگار سپیده دم !

رب به معنای ارباب ، مربی و خالق ، مالک و صاحب است  و فلق به معنای شکافتن .

اگر رب را به معنای مربی بپذیریم و فلق را به معنای شکافتن ، این معنا به ذهن متبادر می گردد که پناه میبرم به مربی و گرداننده و آموزگاری که شکافتن را آموخت . آنچه که به ذهن من خطور مینماید این است که نفس است که عدم را شکافته و طبق فرمان و هدایت و آموزش الهی وارد جهان الست و یا به بیانی جهان ماورا گردید .

 بار دیگر این نفس بود که جهان ماورا را شکافته و وارد کالبد فیزیکی گردید و صاحب جسم شد .

و دگر بار جهان رحم را شکافته و وارد بعد زمین و حیات فیزیکی بصورت نوزاد انسان گردید و آنچه این نفس را یاری مینماید ، تا در سیر تکاملی خویش ( در اینجا نفس انسانی مورد بیان است و سیر تکاملی نفس از جماد تا انسان و بالاتر بیان نمی شود ، هر چند صادق است ) جهان و جهان ها را بشکافد و از دری به دری دیگر و جهانی به جهان دیگر سیر نموده ، تعالی یافته و بشکافد آنچه شکافتنی نیست ؛ خواست نفس و میل به حرکت و خلق  و تعالی در اوست که از جانب قدرت مطلق در آن نهاده شده .

 چرا که به باور بنده نفس تکه ای از وجود کل، یعنی باری تعالی است و نیز معتقدم که همه چیز از وجود باری تعالی مشتق شده و تکه کلام همیشگی که ، یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود ، نیست و نخواهد بود و همه سایه ای از حقیقت اصلی و قطره ای از اقیانوس ذات باقی هستیم.

در کنگره آموخته ایم ، که نفس اصل است و مانند جامی تمامی صور پنهان از جمله : عقل ، آرشیو ، ذهن ، هفت کالبد ، حس های خارج از جسم  و .... را در خود جای داده که همگی در کنار هم و لازم و ملزوم یکدیگرند و نمی توان تقدم و تاخر و یا درجه ی اهمیتی مجزا برای آنها قائل شد. 

لذا برای آنکه نفس بتواند بشکافد آنچه لازم است و ادامه داده و صعود نماید ، به تمامی اجزای خود که آنها نیز از ذات باقی است ، وابسته و نیازمند است ولی برای آنکه مبحث زیاد از حد حوصله خواننده و حجم محدود برای نوشتار نشود ، سعی میکنیم بصورت منسجم و گزیده مبحث را به سر انجامی برسانیم و به آنها نمی پردازیم چرا که هر کدام مبحث و تفکری مجزا میطلبد ، در حد بضاعت .

 لذا این رب ، خداوند است که به نفس تعلیم میدهد یا به دیگر سخن در نهاد او قرار داده و می دهد که بشکافد آنچه شکافتنی نیست و هست را و ما پناه میبریم به مربی و آموزگار اصلی که در هنگام لزوم ، از جمله شکافتن جهان و جهانها و علوم و فنون که به ما یاری دهد تا بشکافیم .

 بنابراین اینگونه نیز می توان برداشت نمود که شکافنده ، نفس بوده و کسی که آن را هدایت و ملهم نموده و یاری می دهد رب عالمیان است.

 نا گفته نماند که تا آنجا که بیاد دارم و خوانده ام ، رب در کتاب شریف به تنهایی نیامده یا شاید ، شخصا نخوانده و ندیده ام ، مانند : رب العرش ، رب الانسان ، رب العامین و .....

برداشتی دیگر : (مالک ، صاحب و خالق شکافنده و شکافتن )

در آیه گفته شده پناه میبرم به رب فلق ( مالک یا صاحب شکافتن ) این معنی نیز می تواند بگونه ای دیگر مورد تفکر قرار گیرد .

 نفس آن چیزی است که تعیین موجودیت می کند در ظاهر و باطن و خواسته دارد. نفس است که جسم را دوخته و می آراید و در شهر وجودی جسم سکنا میگزیند. بنابراین ، اینگونه نیز می توان برداشت نمود که پناه میبرم به کسی که مالک جسم  و شهر وجودی و موجودیت انسان است و می شکافد .

که می شکافد ؟ نفس !

چه را می شکافد؟ عدم را ، ماورا را ، کیسه ی آب درون شکم مادر را ، علوم و راههای رسیدن به خواست خود را ، چرا که مهمترین ویژگی نفس داشتن خواست است و خواست منشا و باعث حرکت برای ارتقا و حیات ، که مهمترین معجزه حیات خود حیات است ، بدلیل آنکه با حیات به خواستها ، آرزوها و ارتقای خود دست میابد .

اما چه چیز باعث  موجودیت این وجود (نفس ) و دانایی و حرکت آن شده تا رشد یابد و به نقطه ای برسد که از آنجا انشعاب یافته ؟ و چه چیز به آن یاری و رهنمایی و الهام میکند که به وسیله روح بیاد آورد و بوسیله ی حس دریابد و توسط عقل بسنجد  و تشخیص و تمیز دهد و با هفت کالبد در هفت طبقه ی آسمان به سیر و سلوک در آید و بیاموزد و بیاد آورد و به اصل و نقطه ی اول و آغاز  باز گردد ، که نقطه ی اول و آغاز همان است و نقطه ی درون ( هسته ی نفس ) نیز همان ، ولی با دانایی و دانشی که در آن ذخیره شده و از نظر محتوا متفاوت با نقطه ی اول است ؟!

چیزی جز رب ، صاحب ، مالک و خالق اصلی نیست که نفس را ملهم (تحت الهام ) مینماید و جلودار واقعی اوست که نا ممکن ها را پیش روی ما قرار می دهد و با آموزش و دانایی ممکن مینماید تا بشکافیم یا بشکافد (نفس ).

 

اوست که میداند

با احترام : فریدون رفائی

 


برچسب ها: فلق ، قرآن ، کنگره 60 ، کتاب شریف ، نفس ، حسین دژاکام ، نگهبان ،

جمعه 17 اسفند 1397

کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

بنام قدرت مطلق الله



Image result for ‫کتاب عبور از منطقه 60 درجه‬‎


پرسش و پاسخ از کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر

 

1 . راجع به مقوله ساختن قالب  و تشکیل ساختار آن ؟

 

در اینجا استاد به نگهبان اشاره  دارد که شما وقتی می خواهید قالب تان را بسازید ، در آغاز سفر باید قالبی باشد که این قالب ، یک قالب خشتی و متزلزلی نباشد . 

قالبی باید باشد همانند فولاد ،  محکم و این قالب دو معنا دارد یکی اینکه این جسم در هنگام سفر اول در هنگام بازسازی و در هر پله ای که به جلو می رویم باید به گونه ای شکل بگیرد که نقصانی در آن بوجود نیامده باشد . یعنی یک قالب کرم و موریانه خورده و پوشالی نباشد ، یک قالبی باشد که محکم و فولادی باشد . چرا ؟

 برای اینکه شما الگو هستی  و به نگهبان  می گوید  که در ادامه ازروی شما قالب هایی باید ساخته شود . این بعد جسمانی است ولی همانطور که گفتیم و در جلسه قبل به آن اشاره شد ، آخرین مراحل آرایش جسم ، جان ، فرمان عقل و فکر است . اشاره به این موضوع دارد که شما اگر هر چه دارید جسم خود را به تکامل می رسانید دانایی خود را هم افزایش دهید و چرخه تفکر خود را افزایش دهید و راه بیندازید . 

چرایی هایی را که در ذهنتان بوجود می آید در مسیر آنها به حرکت برآیید . وقتی که این تفکر تکامل پیدا کرد  به چرخه ، به حرکت افتاد ، آن قسمت از تفکر های مثبت به تعقل نزدیک تر شد و در مسیر درست قدم برداشت  این جسم و صور پنهان که نفس اصل آن می باشد و تمامی زیرمجموعه های خود و اجزای درونشان ،تفکر ، حس  ها ، پالاییش گردید اینها با عث می شود یک قالبی باشد که ، هم از نظر جسمانی و هم از نظر صور پنهان ، چیزی باشد که هر بادی نلرزادنش .

 یعنی اگر همسرم با من قهر کرد نروم مصرف کنم ، اگر مادرم با من تندخویی کرد نروم مصرف کنم ، اگر چک هایم برگشت خورد نروم مصرف کنم و این حاصل نمی شود مگر با  به تعادل رسیدن جسم ، مواد شبه افیونی داخل بدن که خلق و خوی ما را می سازد ، جهان بینی که بینش ما را می سازد که در مورد آن آموختیم و با این آموخته ها احساس ، ادراک و برداشت می کنیم و روان ما که مجموعه ای از برآیند این موضوعات می باشد .

 وقتی این ها منطبق با هم رشد کرد شما می شوی یک قالبی که فولادی می باشد و به هیچ عنوانی نمی لرزد و شما می توانی در ادامه باعث شکل گیری خیلی ها شوید . همین که به تفکرات و دانش تولیدات درونی شما نگاه می کنند ، می بینند شمایی که زمانی یک انسان دیگر بوده اید ، انسانی که در جهت نادانی ، غیر مستقیم و منفی حرکت می کردید  در حال حاضر آمدید صحبت ها ، عملکرد و رفتاری از خود نشان میدهید که کاملا با گذشته شما فرق دارد . 

پس بنابر این این باعث شکل گیری دیگران هم می شود ، اینجا است که به آن دسته از افراد از وجود قالب شما القائات مثبتی میشود . در ابتدا جناب مهندس این کار را کرده اند و در ادامه دیگران آمدند دیدند که فردی که این حرف را می زند ، از نظر ظاهری ، تفکر ، منطقی و در صراط مستقیم  و عقلانی می باشند . پس دیگران هم از این شخص الگو برداری می کنند .

 

2 . ایمان مانند امواج نور در اعضای جسم و روح فرد فرو می رود ؟

 

گفتیم یک معنی ایمان ، ایمنی یافتن می باشد . یعنی شما نگاه می کنید که یک مسئله ای بازدهی خود را داشته است و عملکرد خود را نشان و پس داده است و شما به این موضوع ایمان می آورید و شما نگاه می کنید که ، بعنوان مثال :خوب خرید و فروش یک چیز خاص ، بازدهی خود را داشته و به واسطه این بازدهی عالی ، 30 سال است که  سود خوبی را به شخص می رساند .

 شما از آن چیزی که می بینید ، آن ایمنی را می گیرید که موضوع درستی می باشد و این در شما یک قوت قلبی را ایجاد می کند که شما آن کار را انجام دهید . یا اینکه می بینیم که مادر محبتی خاص نسبت به فرزند خود دارد ،در اینجا عشق مادر را نمی شود منکر شد ، آن محبتی که مادر به فرزند همیشه دارد شما را ایمن می کند و در مورد عشق مادرتان به خود به ایمان می رسید و این چه در جسم و چه در روح شما  ( روح بهمعنی عامیانه)  ایمنی را بوجود می آورد . 

نوع دیگری از ایمان ، آن جاست که شما اول باید نور را تعریف کنید که نور ، مجموعه ای از دانش های الهی می باشد ، در اینجا : محبت نور است ، دانش نور است ،دانایی نور است ، هر آن چیزی که نیکی و الهی است تمثیلی از نور می باشد و این مال خداوند است .

 شما وقتی درمسیر ارزشها ، وقتی در صراط مستقیم ودر جهت پا کی ها قدم بر می دارید بستر مناسبی می شوی که آن صفات نیک الهی ، که دانش ، محبت ، خوبی ها است بر شما بتابد و شما بشوی تجلی گاه آن . در ابتدا باید تسلیم شوید شروع به تزکیه و پالایش کنید تا آن بستر مناسب مهیا شود .

 شما وقتی مصرف کننده هستی ، حس ها آلوده است خواسته ها نامعقول می باشد . آیا شما می توانی بستر مناسب برای صداقت باشید ؟ نمی توانید چرا ؟ چون همسرتان می گوید کجا می خواهید بروید ، نمی توانید بهش بگویید می خواهم برم مصرف کنم . نیاز به پول مصرفتان دارید ،مجبوری کلاه به کلاه کنید . 

مادرتان می گوید پسرم تا این وقت ازشب کجا بودی ، مجبور می شوید دروغ بگویید .پس بستر مناسبی هستید برای ضدارزشها . ولی وقتی شروع کردید درمسیر صراط مستقیم قدم برداشتن و تزکیهکردن خود ، تازه می شوید یک بستر مناسب که تجلی گاه نور خداوند باشید و این تجلی گاه بودن باعث آن می شود که شما چه در جسم و صور پنهان ، در مسیر نیکی ها و صفات زیبای الهی قدم بردارید . یعنی راست گوباشی ، محبت کنی ، بخشش داشته باشی و غیره .... چه در صور آشکار و چه در صور پنهان . 

شما وقتی بستر مناسب شوید ،دیگر وقتی یک فقیری را می بینید در آنجا دیگر نمی توانید کمک نکنید زیرا دست شما نیست ، می گویند بخشش از صفات خداوند است، خداوند بخشاینده مهربان است .بخشش از صفات الهی می باشد و وقتی بستر مناسب شوید تجلی گاه آن صفات نیک خواهید شد . به دست شما است که آن دست فقیر گرفته خواهد شد ودست شما دست خداوند است ، ناخودآگاه می بخشید و نا خود آگاه محبت می کنید .

 

3 . لحظه دشواری ، دشوار نمی باشد ، آنچنان که یاد آوری آن دشواری ، دشوار است؟

 این مطلب دو معنا را در بر دارد .یکی یاد آوری اتفاقی که میخواهد در آینده بیافتد و شما قبل از اینکه به آن برسی دچار ترس ذهنی و دلهره و تشویش میشوید مثل کنکور یا پله کم کردن. معنای دوم یادآوری مقوله ای از گذشته است که فکر کردن به آن شما را آزار میدهد مثل اینکه کسی طلاق گرفته و در یک لحظه این مقوله ی دشوار صورت پذیرفته و تمام شده ولی فرد باز هم این موضوع را به دوش میکشد و از یاد آوری آن بیشتر از خود انجام آن دچار غم یا کینه و ناراحتی میگردد.

 


برچسب ها: کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر ، کنگره 60 ،

جمعه 17 اسفند 1397

در آخر امر، امر اول اجرا می شود

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

در آخر امر، امر اول اجرا می شود

 

در آخر امر ، امر اول اجرا میشود. امر به معنی دستور است. مثلاً شما دستور درست کردن همبرگر را صادر می کنید ، در آخر به همبرگر آماده خواهید رسید. یعنی اینکه موقعی که تغییرات در خاصیت همبرگر خام ایجاد شد ، و تبدیل به یک همبرگر سرخ کرده شد ، از حالت اولیه ترخیص خواهد شد و آماده و به صورت یک ساندویچ قابل خوردن در خواهد آمد . دستور و امر اول شما ساندویچ همبرگر بوده ولی بعد از طی کردن مراحل تغییر ، تبدیل و ترخیص ، در پروسه زمان به آن خواهید رسید.

مقوله بعد مثلث القا ، احیاء و تحرک است. برای اینکه تغییرات در ما صورت بگیرد و تبدیلات شکل بگیرد، و برای اینکه ترخیص شویم و تغییر ماهیّت بدهیم ، باید یکسری نیروهایی ما را حمایت کنند ، که آن نیروها مشتمل بر نیروهای القا (دهنده) و احیاء کننده هستند . 

ما میخواهیم به درمان اعتیاد برسیم و از یک مصرف کننده مواد مخدر به یک انسان رها ، آزاد ودانا که اختیارش دست خودش است ، تغییر ماهیّت بدهیم . 

بنابراین نیاز به تغییر کردن داریم و این تغییرات در فیزیولوژی ، در جسم ، درمواد شبه افیونی ، در هورمونها ، در تفکر ، در اندیشه ، در حس ها ، در خواست ها و در کلیه صور پنهان ما میبایست  صورت بگیرد. 

جسم مصرف کننده باید در پروسه زمان تغییر کند و در هر 21 روز این تغییرات باعث تبدیلات و تولیداتی در بدن و افکار و اندیشه ،خواهد شد وبدن مصرف کننده درطی  زمان کم کردن پله ، از حالتی که مواد را از بیرون می گرفت ، تغییر حالت می دهد و خود بدن مواد را تولید می کند و از مصرف کننده به تولید کننده تبدیل می شود و این عمل به تدریج صورت میگیرد.

یعنی در هر 21 روز ، یک پنجم از مصرف کنندگی تغییر ماهیت می دهیم و تبدیل میشویم به تولید کننده و در این مدت 21 روز از جهل و جهان بینی افیونی و خواست های منفی تغییر ماهیت می دهیم و تبدیل به یک انسانی که خواست درمان دارد و جهان بینی درستی دارد میشویم. در نهایت بعد از 11 ماه ترخیص میشویم و یک انسان رها خواهیم شد.این تغییرات و تبدیلات تا موقعی که به مرحله ترخیص بخواهد برسد باید یک پروسه زمان را طی کند در مرحله بعدی نیروهایی لازم است که دانشی را که در باره درمان اعتیاد لازم است به ما القاء داده ومنتقل کنند .

القاء از داروی مصرفی ، از حواس ، از اطلاعاتی که به ما می رسد ،از طبیعت و از غذایی که میخوریم صورت می پذیرد.آموزش هایی که بر پایه القاء به ما انتقال پیدا میکند باعث تغییرات ما، تبدیل شدن ما و در نهایت ترخیص شدن میشود . احیاء از حیّ می آید و به معنای زنده کردن یا زنده شدن است.آیا پزشک یک احیاء کننده هست؟ آیا روش DST  احیاء کننده هست؟

 قطعاً پاسخ مثبت است. روش DST  هم جسم و هم جهان بینی ما را احیاء می کند .پس مهندس دژاکام هم یک احیاء کننده است .ولی اگر ما حرکت نکنیم ، بزرگترین نیروهای القاء کننده و احیاء کننده هیچ کاری نمی توانند برایمان انجام دهند .

یعنی اینکه ما به کنگره بیاییم و برویم ولی هیچ برداشتی نداشته باشیم و یا اینکه کارهای قبلی خودمان را انجام بدهیم ، در نهایت هیچ ثمری در پی نخواهد داشت.

 در اینجا ضلع پایندان و اصلی تحرک است که از طرف خود شخص ما صورت می گیرد.

با حرکت ما نیروهای القاء و احیاء در خدمت ما هستند و تا وقتی ما ساکن باشیم هیچ نیرویی برایمان ثمربخش نیست.

مثلاً ما یک بیماری داریم اگر حرکت را شروع کردیم و به سمت بیمارستان رفتیم ، نیروهای القاء و احیاء می توانند به ما کمک کنند در غیر اینصورت و دست روی دست گذاشتن کسی نمی تواند به ما کمک کند حتی اگر بهترین پروفسورها و دانشمندان و دکترها با داشتن علم ، حاضر باشند، تا ما در بستر درمان قرار نگیریم اتفاقی نمی افتد و ما به درمان نمی رسیم. 

حرکت باید هم در ظاهر و هم در باطن صورت بگیرد ، یعنی اینکه مثلاً در ظاهر ما به کنگره می آییم و شربت را مصرف می کنیم و پله را به موقع کم می کنیم ولی در باطن چیزی برداشت نمی کنیم .بزرگترین مطالب در کتاب 60 درجه و کتاب عشق هست ولی تا ما خواهان استفاده از این مطالب نباشیم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.

موضوع بعد که در این وادی به آن اشاره شده ، فضا ، مکان و زمان می باشد. در بدو خلقت خداوند به امواج دستور می دهد که با نیروی عشق به هم متراکم شوید .

 خاصیت عشق این است که قدرت جاذبه دارد .مثل مادر را به فرزند ، زن را به مرد ، برادر را به خواهر و دو دوست را بهم جذب می کند.در تک تک امواج که در کائنات وجود دارند ، خاصیت عشق موجود می باشد و به واسطه عشق به هم متراکم میشوند .

به واسطه عشق است که ما در این جا دور هم جمع شده ایم و به این واسطه است که می خواهیم به همدیگر کمک کنیم تا به درمان برسیم از تراکم امواج به هم ، ماده تشکیل میشود آن، ماده مکانی را اشغال کرده است. 

مثلاً کتاب در دست من که یک ماده است در مکانی به اسم این اتاق وجود دارد و این اتاق در فضایی قرار دارد. با تشکیل ماده ،مکانی توسط آن ماده اشغال می گردد. مثلاً با تولد نوزاد ، او یک مکان را برای خود اشغال می کند مثل تخت یا اتاق یا ... 

مکانی را که اشغال کرده در فضایی وجود دارد و وقتی این فضا و مکان بوجود آمد به واسطه تحرک آنها، بلافاصله زمان به صورت یک ، دو ، سه بوجود می آید .

کره زمین را در نظر بگیرید ،در فضا در حال چرخش است ، زمان را برای خود تعریف می کند که مثلاً چند دور ، دور خود چرخیده و یا اینکه چند دور دور خورشید چرخیده .بنابراین چون تحرک وجود دارد و مکان را اشغال کرده و در فضایی تحرک دارد، این حرکت ایجاب می کند که زمان بوجود بیاید .

 

 


برچسب ها: وادی ها ، کنگره 60 ، در آخر امر ، امر اول اجرا می شود ، وادی دوازدهم ،

جمعه 17 اسفند 1397

فرشتگان به ظاهر بی بال

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

Related image


دستانم را به سمت آسمان بلند کردم، آهسته با صدایی از اعماق وجودم زمزمه می‌کردم: خدایا کمکم کن.

"جهنم جایی سوزان، سرد، تاریک، پر از درد، مصیبت، تنهایی، غصه و فریب و... بود. "

من گمان می‌کنم تمام انسان‌ها به‌گونه‌ای این جهنم را در طبقات مختلف تجربه کرده‌اند و یا در حال تجربه کردن آن می‌باشند که نتیجه کاشت دانه و تخم در اثر جهل و نادانی و افکار و اعمال خودشان می‌باشد.

شاید برای قدرشناسی داشته‌ها و کاربردی کردن قسمت‌های غیرفعال باید از دست داد تا قدر و اندازه‌ی فرصت‌ها و شرایط و صفت‌های بخشیده شده را دانست. همه‌چیز باید به سمت تکامل و جذب و اندیشه و تفکر رو به رشد، ریشه دادن و تولید باشد این قانون است و تعدی از آن، نتیجه‌ی تاریک و تلخی را رقم خواهد زد.

 

جهنم یخ‌بندان سوزانی است!

من گمان می‌کنم اعتیاد در زیرین‌ترین طبقات جهنم قرار دارد.

اشک از گوشه‌ی چشمانم جاری بود؛ هم تنها مانده بودم، هم شرمسار از خودم، اطرافیانم و خداوندی که مطمئن بودم صدای مرا می‌شنود. هنوز در عمق خفقان سکوت، تنها به خاطر وجود او بود که نفس کشیدن برای من ادامه داشت و امیدم را در انتهای ناامیدی‌ها از دست نداده بودم.

 

ندایی در گوشم نجوا می‌کرد: بیدار شو و حرکت کن!

من لنگان‌لنگان به دنبال صدا راهی شدم. نعره‌ی تکان‌دهنده‌ی عمیق شیطانِ وجودی‌ام، مرا با صدای مهیب به لرزه درآورد. انگار می‌خواست مرا خاموش کند و از گام برداشتن به سمت صدا منصرف گرداند؛ ولی من بی‌توجه به او و با ترس، قدم‌های دیگر را برداشتم. تا دری را روبروی خود باز دیدم. وارد شدم. لبخندی بامحبت تمام فضا را پرکرده بود؛ گویی خانه، خانه‌ی خداست ‌؛ داخل شو.

دستی به سمت من دراز شد و مرا در آغوش گرفت. گرمای پدر، بوی بهار، سوسوی نور. تیشه به تاریکی وجود من می‌زند و من صدای درد و شکستن سخت پوسته‌ی ضخیم خود را می‌شنیدم.

صورت انسان و ذات عجیب ولی آشنا، از جنس عالی؛ شاید اسم فرشته بهتر باشد.


او بال‌وپر می‌بخشید!

تا امروز از نوری که او بخشید مسیر برای حرکت من روشن شد و توانستم از بندهای تاریک تا حدودی فاصله بگیرم. او کسی است که محبت را در دل‌سنگ روشن کرد. فرشته امروز به شکل مردی بود که اگر او مرا نمی‌خواند و نجوای او نبود کار من زار بود. لباس عافیت را بر تن خسته و لرزان و ترسان من پوشانید و من را از تکرارهای دوباره بیهوده و سخت و فرورفتن بیشتر در دل جهنم بازداشت، کمک کرد تا گرم شوم و وجود منجمد مرا مانند خورشید آب کرد و با لبخندی توأم با جدیت مرا بامحبت دنبال خود کشانید. جنگید و باعث‌وبانی درخشش بیشتر امید و حرکتی به سمت درستی شد.

نمی‌دانم شما نام این فرشته را چه می‌نامید؟ نمی‌دانم شما چه تعریفی برای راهنمای خود دارید؟ نمی‌دانم برای شما حیات بخشیدن و زنده کردن چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ نمی‌دانم آیا شما روزهای سخت خود را به یاد دارید یا خیر؟ نمی‌دانم می‌توانید از کسی که مسیر را برای جهت درست به سمت ارزش‌ها و زندگی دوباره و برگرداندن اختیار به شما نشان می‌دهد، چگونه یاد کنید؟ آیا جهنم و بی‌کسی‌ها را تجربه کرده‌اید یا خیر؟

اما امروز تعریف من برای راهنما این است:

راهنما کسی است که امتحانش را با سربلندی قبول‌شده و در آن به دانایی رسیده و استادی است که می‌تواند شمارا به سرمنزل مقصود برساند؛ اما این راهنما عاشق است و هر چه جلوتر می‌رود عاشق‌تر و گسترده‌تر می‌شود. حسابش با عشق است؛ عشقی که درونش جاری‌شده و او را می‌جوید. جنسش اعلاست، نفسش محبت است، نگاهش پدرانه است. دغدغه‌اش در دست داشتن کسی است که او را امانت پروردگار خویش می‌داند، بی چشم‌داشت لباس رزم به تن کرده و صعودش را در صعود انسان‌های دیگر می‌داند. فرشته‌ای با بال‌های طلایی که شاید لمس آن‌ها چشمی پاک و پالوده می‌خواهد.

 

نویسنده: مسافر علیرضا
نمایندگی شمس



برچسب ها: راهنما ، جشن راهنما ، هفته راهنما ، کنگره 60 ،

چهارشنبه 3 بهمن 1397

توانائی هر انسان

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

بنام قدرت مطلق الله 



در باب وادی پنجم که می‌فرماید:

'' در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست، توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل می‌نماید. ‌‌‌''

 

به نظر بنده، درست است که تفکر در جهان‌های دیگر قدرت مطلق حل می‌باشد، اما نگهبانان ماوراء هم به آنچه در زمین می‌گذرد نیازمندند.

انسان حقیقتاً چرا پا به جهان خاکی می‌گذارد؟ برای به دست آوردن آن چیزی که در جهان خاکی هست، تفکر صحیح و سالم هم توأم با رفتن و رسیدن کسب می‌شود. شاید در جهان‌های دیگر همه‌چیز تفکر است و انسان می‌تواند به‌جایی برسد تا کن‌فیکون کند یا بگوید شو و بشود اما من مطمئن هستم، با فرمایشات بزرگان و قوانینی که موجود است، به این تفکرات رسیدن یا توانایی این مرحله، مستلزم حرکت درست و انجام عمل سالم در جهان خاکی است.

برای به دست آوردن توانایی شو، شود در جهان‌های دیگر باید در مهد آموزش و یا باشگاه نفس سازی به‌درستی قدم برداشت وگرنه نمی‌توان به تفکر صحیح دست پیدا کرد و به هر آنچه باید رسید.

چگونه رفتن و رسیدن، در ادیان مختلف و اساتید بزرگ الهی مشخص گردیده، همان‌طور که در وادی پنجم هم به آن به‌صورت هفت آیتم پرداخته‌شده است که هرکدام از آن‌ها برای خود شرح تفصیلی عظیم و بزرگ دارند. پله‌هایی که انسان را به همان مقصدی که می‌خواهد می‌رساند:

برگشت از ضد ارزش‌ها، شاید جمله‌ای کوتاه به نظر برسد اما معنایی بسیار گسترده و عظیم دارد ضد ارزش‌هایی که تمام انسان را به اسارت و ناتوانی کشاندند و می‌کشانند. به‌طور مثال؛ مصرف مواد مخدر، بندی که انسان‌ها را نه در جهان خاکی، بلکه در تمام جهان‌ها اسیر و عاجز می‌کند و تمام تفکرات حول محور عجوزه زشت و کریه اعتیاد و افیون می‌چرخد. جدا شدن از این بندها به حرف راحت و به عمل خدا می‌داند که چه تکرارها و زجرهایی را به دنبال داشته و خواهد داشت. ثمره و نتیجه‌هایی از خانواده‌های مختلف، کینه، حسادت، نفرت، جنایت و... که باعث رفتن به عمیق‌ترین جهنم‌ها و وصل شدن به خبیث‌ترین موجودات را برای انسان فراهم کرد. جدایی از این بندها بسیار سخت و طاقت‌فرسا است و انسان برای بیرون آمدن از این تاریکی، احتیاج به راهنما و استاد ماهری دارد؛ زیرا بدون دریافت راهنمایی و علمی که تجربه‌شده باشد، خروج از تاریکی غیرممکن است.

گذشتن از این گذرگاه‌های بسیار سخت آن‌هم با حمایت و راهنمایی یک استاد، جان تازه‌ای می‌بخشد و انسان ذره‌ذره با مطیع بودن می‌تواند توان ازدست‌رفته را برگرداند. به نظر بنده انسان با حرکت‌های درست و رسیدن به دانایی شروع به پوست انداختن می‌کند و هرچه بیشتر ادامه می‌دهد، گویی بیشتر درک می‌کند که با مطیع‌تر بودن می‌تواند حرکت‌های بهتری داشته باشد.


انسانی که قدم درراه روشنی می‌نهد، در ابتدا بسیار شکننده و آسیب‌پذیر است مثل طفلی که تازه متولدشده و هنوز قدرت و توانایی لازم برای راه رفتن را هم ندارد. در اینجا وادی به ما می‌گوید؛ در هر چیزی که نمی‌توانی تفکر درستی کنی و به نفع یا ضرر بودن موضوع علمی نداری، خودداری کن و به سمت آن نرو و بدان موجودات خبیث همیشه در کمین تو هستند. از کمترین چیزهایی که داری به بهترین شکل استفاده کن و قانع باش، بلندپروازی نکن، دستت را از دست راهنمای خود رها نکن، هر آنچه باید در زمان خود برای تو اتفاق می‌افتد. تو باید روی قوانین حرکت کنی و باید چه جسمی و چه معنوی در حال آموزش، تلاش و کسب، پرداخت سالم و درست در مسیر ارزشی باشی.

قناعت حتی در مسائل جنسی و کسب‌وکار باید صورت پذیرد تا تو بتوانی در مسیر با سلامت حرکت کنی این قناعت است که تو را قوی و گام‌هایت را محکم می‌کند. درراه باید هر آنچه به دست می‌آوری، برای به دست آوردن چیزهای دیگر خرج نکنی و در درون خانه‌ات چاهی را که سال‌ها بی‌حساب‌وکتاب خشکاندی دوباره پر از آب کنی، پس از چیزهای معنوی و مادی که به دست می‌آوری ذخیره کن که از پیچ بعدی درحرکت بازنمانی و معجزه‌ای در این جمع‌کردن است که تو را سیراب خواهد کرد. آن را با فضولی در امور دیگران، تجسس، قضاوت بی‌مورد و پشت سر دیگران صحبت کردن از بین نبر و به‌حساب آن‌ها واریز نکن، انرژی با تلاش به‌دست‌آمده خود را فنا نکن. دقیقاً همان کاری است که تو را از ماشین خود پیاده خواهد کرد و اگر بدانی این قیمت را پرداخت نخواهی کرد.

تمام اتفاقات و به نتیجه رسیدن‌ها در جهان خاکی با صبر است. حوصله داشته باش و صبر پیشه کن، همیشه برای رسیدن به اهداف خود باید مسیر را طی کرد و زمان را تحمل تا آن دانه‌ای که کاشتی برای تو میوه دهد و به ثمر بنشیند و ای صابرین مطمئن باشید وعده‌ی خداوند دروغ نیست، پس اگر قدم در این راه گذاشته‌اید شک و تردیدی به دل خود راه ندهید تا به سرمنزل مقصود برسید و به‌جایی برسید که ازآنجا انشعاب یافته‌اید.

هر چه به پایان این پله‌ها نزدیک می‌شویم تلالو نوری زیبا و آغاز جدید، احساس جدید و صدای زیبای جدیدی در ما پدیدار می‌گردد. در این مسیر با دوری از ضد ارزش‌ها و پرداختن به ارزش‌ها آن‌هم با توکل به خداوند و کمک و یاری او، با نیروهای قابل احساس الهی و رضایت به آنچه که او راضی است، ما را به نقطه‌ای هدایت می‌کند که در ابتدای وادی از آن صحبت شد، رسیدن به تفکر صحیح و قابل‌اجرا و یا توانایی در دست داشتن تفکری که در جهان‌های دیگر قدرت مطلق حل و در جهان خاکی قدرت مطلق حل با در نظر گرفتن زمان یعنی شو، شود است.

اجرای این قوانین از طرف انسان او را مبدل به انسانی می‌کند که جزئی از خداوند است و خداوند او را به بهشت خود دعوت می‌کند، تمام تصمیمات خداوند در وجود او تجلی پیدا می‌کند. او تسلیم قدرت مطلق است چون جزئی از اقیانوسی شده است که به هر طرفی او را ببرد منزلگاه او است و پایان هر نقطه سرآغاز دیگری است و او مانند دریای عظیمی بیابان‌های دیگر را آبیاری خواهد کرد تا پایان و آغازی دیگر!

 

 

نویسنده: مسافر علیرضا

 


برچسب ها: وادی پنجم ، مقالات مرتبط کنگره 60 ،

جمعه 28 دی 1397

عدالت

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

بنام قدرت مطلق الله


عدالت:

عدالت از نظر حضرت علی(ع) یعنی اینکه هر چیزی سر جای خودش قرار میگیرد و این عین عدالت است که هم در سی دی و هم در قرآن بیان شده که انسان چیزی نیست مگر آنچه خودش تلاش میکند. ظاهراً همه این را درک میکنند متلاً زحمت بکش، تلاش کن دانشگاه قبول میشوی. اما سوالم این است که چه میشود که ما تلاش میکنیم و فکر میکنیم به نتیجه نرسیدیم؟

مثلاً بوته گوجه فرنگی ظرف 3 هفته به نتیجه میرسد و گوجه فرنگی میدهد و به آفتاب خوب و آبیاری زیاد و زمین مرطوب نیاز دارد ولی درخت نخل حدوداً بیست سال طول میکشد تا به نتیجه برسد و در زمین شور و آب تلخ به بار می نشیند و پر از مواد معدنی، پتاسیم، کلسیم و ویتامین ها و بسیار غنی است.

حال اینکه بوته گوجه فرنگی در چه شرایطی رشد میکند و در چه مدت زمانی به بار مینشیند و درخت نخل چطور، و اگر شما را بخواهند به جزیره ای ببرند و دو جزیره که یکی دارای گوجه فرنگی و خیار و دیگری دارای خرماست، خرما را انتخاب میکنیم زیرا با خوردن خیار و گوجه ظرف 2 هفته بیرون روی پیدا میکنیم ولی خرما به دلیل غنی بودن میتواند تا 1 سال هم ما را زنده نگهدارد.

در ضرب المثلی میگویند از تو حرکت از خداوند برکت یا بعد از هر سختی آسانی است. همیشه اینگونه نیست که شما تلاش میکنید لاغر شوید یا زندگی خوبی داشته باشید و درس خوانید دانشگاه قبول شدید ولی ظاهراً به نتیجه نمیرسید و باید به این نکته برسید در فرایندی که دارید تلاش میکنید باید خواسته درونی و تفکری که پشتش بوده و بهایی که باید بابت آن داده شود را در نظر داشته باشید.

مثلاً نانوایی میروید باید بهای نان را بدهید تا یک نان بگیرید و  اگر ساندویچ میخواهید ولی پول کم دارید حتی به اندازه یک گاز را به شما نمیدهند و باید پول و بهایش را کامل بدهید. پس چیزی را که میخواهید باید اول خواسته داشته باشی و تلاش کنی و بهایش را بپردازی. بعضی موقع ها ما یک خواسته یا یک جایگاه را میخواهیم، عدالت این است که وقتی ما شعور و ظرفیت آن را نداشته باشیم و به آن پتانسیل و آموزش لازم نرسیده باشیم آن جایگاه و یا خواسته به ما تعلق نمیگیرد چون اول از همه خودمان بعد اطرافیان و دیگران را نابود میکنیم.

برای خدا چه فرقی میکند که به چه کسی چه داده شود و پارتی بازی هم نیست حال اگر به کسی که لنگ 2 میلیون است 100 میلیون بدهی چه تخریب هایی که در او ایجاد نمیشود و باعث نابودی خو و خانواده اش میشود

پس اولین فاکتور در عدالت این است که در هر جایگاهی که قرار میگیرید عین عدالت است و برای ما خیلی سخت است قبول کردن این و ممکن است بگوییم ما میخواستیم که خانواده معتاد داشته باشیم و یا چشم ما کور باشد و یا بیماری بدی داشته باشیم و ...؟ بله یک بخش را خودتان میخواستید و یک بخش آموزش و بخشی دیگر امتحان است و در نهایت فمن یعمل مثقال ذرةٍ خیراَ یره فمن یعمل مثقال ذرةٍ شراَ یره و به اندازه دانه برنج بالا یا پایین نمیشود و یا خداوند با کسی دشمنی ندارد که کسی را در شرایط خیلی خوب و کسی را در شرایط نا به سامان قرار دهد. هر کس بر مبنای عدالت در یکی از این چرخه های زندگی قرار میگیرد حالا بد و خوب نداریم.

اگر به فقیری پول میدهید با احترام به او پول بدهید و از روی ترحم نباشد چون او در چرخه زیستی خودش است. زیرا در این انتخابش هزاران فاکتور است که شما نمیدانید که او داناتر است یا نادان تر.

هیچ وقت منم منم نکنید زیرا هر چیزی را منع کنید و دانشی در رابطه با آن ندارید به کائنات میگویید که من دانش این را ندارم و کائنات آن را به تو یاد میدهد؛ پس برای شما هم آن موضوع اجرا میشود و نشان میدهد که شما شعور و ظرفیت آن مسئله را ندارید برای  اینکه خود را در جایگاه قضاوت میگذاری و  عیناً آن را برای شما طراحی میکند نه اینکه بخواهد حال شما را بگیرد.

عدالت چیزی است که ما کسب مکینم و همان جایگاهی است که ما در آن قرار داریم. خود این جمله عدالت است.

سوال میشود پس خدا و نیروی الهی چکاره اند؟ آنها چه بخواهید یا نه به شما کمک میکنند و انسان دارای اختیار است و  بخاطر همین اختیار خدا به انسان میگوید برو بدنبال روزیت و خودت مسائل را حل کن و برای انسان پیام آوران و آموزگار برای انسان است تا هدایت شود.

 

 سرکار خانم شانی دژاکام


برچسب ها: عدالت ، کنگره 60 ،

پنجشنبه 27 دی 1397

کلید نت

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

بنام قدرت مطلق


کلید نت :


مهمترین مساله در زندگی همه ما پیدا کردن کلید مناسب برای مشکلاتمان میباشد . مثال کلید برای حل درمان اعتیاد ، مشکلات خانواده و اجتماع ، اخلاقیات ، مسایل تربیتی، والی آخر.

دانایی در ما برای پیدا نمودن کلید بسیار مهم است.اگر میخواهیم از کسی دنباله روی کنیم و فرمانهایش را اجرا کنیم چطور بایست مطمئن باشیم که او میتواند و مشکلی به مشکلات قبلیمان اضافه نمیکند؟

 تشخیص این امر تا حدودی ممکن است وآن چیزی نیست جز قوه عقل!

 اگر عقلمان را با حسهای پوشیده و اطلاعات نادرست وخواستهای نا معقول نفس آلوده نکرده باشیم میتوان با حضور مستمر در جلسات ایشان بعد از مدت زمانی پی ببریم که شخص مورد نظر میتواند به ما کمک کند یا خیر؟خواه این جلسات ازجنس جلسات ان جی او های متفاوت یا مشابه باشد یا حتی جلساتی از نوع حلقه های ادبی ، عرفانی راون درمانی وغیره.

 مثالی میزنیم: شما روش به ظاهر علمی یو ار دی را جهت درمان اعتیاد در نظر بگیرید ،در این روش شخص بیمار پس از مشورت با پزشکی نا آگاه ومشاوره گرفتن از او تن به بیمارستان میسپرد تا با تزریق انواع اقسام داروهای شیمیایی وانواع سرم های دارویی به اصطلاح ترک مواد کند، اما بعلت عدم آگاهی صحیح پزشک مشاورش نمیداند که ترک مواد و سم زدایی ،درمان نیست و مواد مخدر به طور مطلق سم نیست . 

دراین روش با استفاده از مواد بلوکه کننده ناقلهای بین سیناپسی و نرون های عصبی جلوی تاثیر مواد مخدر را بر سلولها گرفته و از انتقال آنان جلوگیری میکند، اما تاثیر مشابهی هم بر مواد شبه افیونی ترشح شده طبیعی در داخل بدن دارد ومسیر طبیعی آنان را هم میبندد واین میشود که شخص بیمار پس از بهوش آمدن درد و رنج خماری بیشتری نسبت به قبل از درمان متحمل میشود ،که به قول معروف عمودی به مطب میرود و افقی به خانه برمیگردد،حالش از روز قبل خرابتر میشود ،نه تنها مشکلش حل نمیشود بلکه شوک بیشتری به سیستم اعصاب وجسمش وارد میشود.

یا به فرض به روانشناس مراجعه میکند به امید اینکه کلید مشکلاتش را که خود مسبب آن است را از دست روانشناس بگیرد،با این تجربیات اگر هوشمند و هوشیار باشد خواهد فهمید که کلید آنجا نیست .

دوستان، کنگره 60میگوید راهنما فقط چراغ راه است تا مسیر یافتن کلید را به رهجو نشان دهد ،چون او قبلا راه را تجربه کرده، کلید را یافته وچراغ را روشن نموده است.

او نمیتواند و نبایست کلید را مستقیما به من دهد ،چون او همیشگی نیست ومشکل فقط مربوط به اعتیاد نیست .

مشکلات بسیاری در طول سفر و چه بعد از سفر در مسیر زندگی همه ما پیش خواهد آمد که تنها راه حل آن پیدا نمودن کلید مناسب با آن است و راهنما در این زمینه پایبند ابدی ما نمیتواند باشد،و رهجو نمیتواند یک عمر وابسته به راهنمای خود باشد ونباید باشد.

( چون اصوات موسیقی در جهان خود بدرخشید ):,, این جمله به چه منظور بیان میشود؟

 ما وقتی کتابی را میخوانیم گویی صدای اشخاص و اشیا و اتفاقات آنرا نیز میشنویم وآنان در تصور ما پدیدارمیشوند !

به نوعی به حسمان میایند ومحسوس میشوند.؛اما چه چیز باعث آن میشود؟

آری مثلث حس نور صوت ، وجود این مثلث در تمامی جهانها اشکار و جاریست.

مثلث ارتباطی بین ما هم میباشد.

خداوند در قرآن میفرماید :

الله  نور السماوات و الارض؛ خدا نور آسمانها و زمین است، آنقدر وسعت دارد وآشکارست که  از شدت آشکار بودن از دید ما پنهان میماند.

این مثلث جهانها را تشکیل میدهد و به هم مرتبط میسازد، آنچه میشنوی صوت است-آنچه میبینی نور-و آنچه دریافت میکنی یا میفرستی حس است. 

پس اصوات موسیقی هم میتوانند در ذهن ما به تصویر درآیند. پس بدان وآگاه باش کلید این نت را که باید بنوازی بیابی وآنرا زیبا بنوازی،بتصویرش بکش و آنرا به دیگران هم آموزش بده.مهندس دژاکام چطور کلیدش را یافت؟وچطور توانست آنرا به تصویر بکشد تا بتواند آموزش دهد؟

 ایشان در پله اول مشکل اعتیاد وتخریبهای روحی جسمی و جهانبینی فرد مصرف کننده را کشف کردند،سپس راه حل آنرا در همان مسئله پیدا کردند.

ایشان به این نکته آگاهی پیدا کردند که در درجه اول بیماری اعتیاد 100% جسمی است ، چون نروترانسمیترها یا ناقلهای عصبی در ترشحشان متعادل عمل نمیکنند،چون جسم خراب است، انواع بیماریهای روانی هم بوجود میاید ، بطور کلی جهانبینی معتاد افیونی میشود و همه چیز و همه مکانها و زمانها را برای مصرف یا با مصرف میخواهد و لذت را در این موضوع میبیند.

قضاوت و دوستی اش وبرداشتش از مسیر زندگی تا مرگ همه و همه بیمار و افیونی است،،،،،،،نت ها باید در کنار هم قطعه ای زیبا از موسیقی تشکیل دهند.

نت من در کنگره 60چیست؟ فرمانبرداری، حضور مستمر در جلسات، انجام دادن تکالیف محوله، گوش دادن و یادداشت کردن سی دی های آموزشی، و مشورت با راهنما..

 کلید نت من در سفر دوم بی شک خدمت کردن است، من کلید خودم را باید خودم کشف کنم واز دست دیگران کاری ساخته نیست جز راهنمایی در حد توان.

چگونگی انجام آن از خود عمل به آن نیز مهمتر و حیاتی تر است. 

راهنما در کنگره فقط میتواند کمک کند تا او چگونگی را بیابد ،اما عمل به آن به عهده رهجوست. رهجو اگر خود نخواهد و خود جستجو نکند به موضوع واقعی دست نخواهد یافت وآنرا نخواهد فهمید.

اگر با بهترینها نشست و برخاست کنیم، اما جستجو نکنیم، سوال نپرسیم مطمئنا به اصل موضوع نخواهیم رسید وکلید را نخواهیم یافت . حتی ممکن است طرز صحبت و رفتار ما عوض شود اما فرقی در ماهییت کلی مشکل ما ایجاد نمیشود و ما همچنان با آن مشکل بدون کلید دست بگریبانیم، حتی اگر هر روز به اطلاعات من افزوده شود.

یک قطعه از موسیقی را بطور همزمان 10نفر اجرا میکنند اما کیفیت کار شان با هم متفاوت است !

 همه ما در سفر اول اینگونه ایم و با هم متفاوتیم ، چون خواست درونی ما باهم متفاوت است،ادراک بینش عملکردها با هم فرق دارد. باید بدانیم که هیچ موجودی به اندازه خود او به خویشتن خویش فکر نمیکند، هیچ کس به اندازه خود ما به خودمان نزدیکتر نیستیم.

راهنما به اندازه ما به خودمان آگاهی ندارد،من بیشتر از هرکس خود را میشناسم ومیدانم چه ارزشها وچه ضد ارزشهایی در وجود من هست ، این حقیقت را میدانم و همواره به آن فکر میکنم .

 تصمیم میگیرم خودم را اصلاح کنم واشکلاتم را بوسیله کلید مناسب آن حل کنم ، توانمندیهای من هم اینگونه است وباید در صدد تقویت آن باشم وآنرا پرورش و گسترش دهم. حال که میخواهی از این فرصت استفاده کنی تا مشکلاتت را حل کنی پس برخیز واز بالاترین حد توان حسی و عقلی بهره گیر، عقلی که نعمتی است الهی با فر پاک ایزدی وحسی سالم که بسان نیرویی عظیم چرخه عقل را بکار میاندازد و همچون حقیقتی محض و الهی در سراسر گیتی در جریان است حتی اگر ما با حواس ظاهری نتوانیم آنرا ببینیم!

 

استوار و شاد باشید


چهارشنبه 26 دی 1397

موج سواری و ازدواج

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

بنام امواج عشق که از اوست


صحبت‌های خود را با فرمایش آقای مهندس آغاز می‌کنم: انسان باید هنر درست زندگی کردن را فرابگیرد و ممکن نیست ‌، برای ازدواج انسان کسی را پیدا کند که دقیقاً شبیه به خودش باشد یا آن چیزهایی که می‌خواهد همه را در یک نفر بتواند پیدا کند.

هنر زندگی کردن:

به نظر بنده انسان زندگی کردن را باید بیاموزد کسی که موج‌سواری در دریا (زندگی) را نمی‌داند، با پا گذاشتن در دریا غرق می‌شود باید در ابتدا آن را فرابگیرد. زمانی که آموزش لازم را فراگرفت مطمئناً از امواج مختلف لذت می‌برد و روی آن موج‌سواری می‌کند. انسانی که به دانایی برسد می‌داند پیدا شدن مشکلات در زندگی یا حاصل بذری است که درگذشته کاشته یا درسی است برای تجربه جدید و در هر دو صورت، باید آن را بپذیرد و برای حل آن راه‌حلی پیدا کند و این‌یکی از اساسی‌ترین موضوعاتی است که دلیل وجود نفس در موجودیت‌های مختلف را سبب می‌شود یعنی فراگرفتن، آموزش دیدن و تجربه کسب کردن درنتیجه به دانش و آگاهی بالاتر دست پیدا کردن است. زمانی که بتواند آن را حل کند تفکر جدیدی را از این تجربه پیدا می‌کند و همین مشکل باعث بالا رفتن سطح دانایی و پیدا کردن ظرفیت بیشتری در شخص می‌شود.

یک موج‌سوار در پایین و بالا رفتن امواج هنر موج‌سواری خود را می‌تواند بسنجد و پاداش آن لذت بردن در سواری بر روی امواج بزرگ و سهمگین است و می‌تواند آن را به بقیه آموزش دهد و مربی برای دیگران باشد. حکیم الهی، تمام زوایای نفس را سنجیدند و در اختیار ما گذاشتند تا به تمام آن توجه لازم را داشته باشیم پس چه افراد مجرد و چه متأهل باید خود را در این دستور جلسه پیدا کنند.

ازدواج مرحله‌ای است که نفس باید آن را تجربه کند و در آن قرار بگیرد شاید هم موجی بلند است که می‌تواند نابلد را غرق و بلد را لذت زیادی بخشد. باید دید با چه نگاه و آموزشی به دنبال ازدواج می‌رویم در ازدواج دنبال چه خواسته‌ای هستیم و خواسته‌های خود را مورد تفکر قرار بدهیم و برای آن‌ها آموزش لازم را فرابگیریم. ازدواج آداب دارد و ما باید در هر مرحله‌ای چه قبل ازدواج و چه در زندگی مشترک آداب آن را به‌طور صحیح بشناسیم و به‌جا بیاوریم.

به نظر بنده حتماً کسی که با تفکر درست و آموزش صحیح قدم‌های خود را در صراط درستی برمی‌دارد به نتیجه دلخواه خود می‌رسد و خودش سازنده زندگی خود خواهد شد. تمام آن چیزهایی که انسان باید داشته باشد به او داده‌شده مهم آموزش، تجربه و تفکری است که در این مسیر پیدا می‌کند و می‌تواند به‌درستی آن توانایی‌ها را به دست بیاورد و مورداستفاده قرار دهد.

اگر من نمی‌توانم در امواج سواری کنم این مشکل از من است و باید راه‌حل را پیدا کنم وگرنه با فرد دیگر هم به مشکل خواهم خورد وقتی من موج‌سوار قابلی بشوم و آداب یک موج‌سواری؛ یعنی لباس مناسب، تخته‌ی مناسب، فیزیک ایدئال، هدف و انگیزه‌ی موج‌سواری و آموزش‌های لازم را گرفته باشم و بدانم که ممکن است برای سواری بارها بالا و پایین بشوم تهور مرا به پیروزی و سربلندی خواهد رسانید. در زندگی متأهلانِ و یا متعهدانه انتظارات و خواسته‌های معقول، شناخت جایگاه طرفین، هدف درست از زندگی و انتخاب صحیح با شناخت نسبی و پذیرش ریسک چنددرصدی در مورد بروز مشکلات در مسیر با چاشنیِ محبت و علاقه که همراه شود مطمئناً زندگی، طرفین را مسئولیت‌پذیرتر بافهم و درک درست، دررسیدن به آرامش هدایت خواهد کرد. درعین‌حال ازدواج می‌تواند زمین را بارور آن چیزی کند که شما از خود به ارث خواهید گذاشت یک ژن مرغوب یا ژنی مریض؟! ازدواج هم انتخابی است که می‌تواند ما را به رفتن و سیر تکامل عقل هوشمندانه کمک کند و یا باعث تخریب فراوان در ما بشود و این بستگی دارد آیا شما آمادگی و آموزش لازم را برای موج‌سواری و لذت آن دیده‌اید؟!

ما در خلقت بزرگ خداوند ذره‌ای بیش نیستیم اما این ذره در کل کائنات تأثیر خود را خواهد گذاشت تأثیری که تا ابدیت‌ها تصویر زیبا و یا زشت آن می‌ماند بیاییم امروز با یک لبخند تصویر زیباتری از خود به‌جا بگذاریم.

 

با سپاس فراوان از شما عزیزان که این مطلب را مطالعه فرمودید.

 

نویسنده: مسافر علیرضا 

 


برچسب ها: ازدواج ، کنگره 60 ، جهان بینی ،

دوشنبه 24 دی 1397

بازگشت از ضد ارزشها

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

بنام قدرت مطلق الله


در مورد نحوه ی گوش دادن به سی دی ها؛ ما هر دو روش را احتیاج داریم یکی اینکه باید قابلیت عنوان عین مطالب سی دی را داشته باشیم، دیگری باید بتوانیم برداشت و نتیجه خود را از مطالب سی دی بیان کنیم. 

هر دو این کارها ضروری است اما اولویت عین مطالب است پس می توانیم برداشت و تحلیل خود را نسبت به مطالب یاد شده بیان داریم. نکته اساسی در این جا آن است که ما به نقطه ای برسیم که بتوانیم بدون یادداشت و استفاده از آن، مطالب خود را ارائه کنیم و این هم با تمرین و تسلط به بحث، از مسیر تفکر امکان پذیر است. 

همین اعلام سفرها تمرین اول بر این مطلب است. در بعضی از شعبات من مشاهده کرده ام که پس از ده ماه اعلام سفر هنوز از روی برگه می خوانند که این بسیار غلط است، باید بتوانی با یک وحدت رویه در تمام جلسات اعلام سفر نمایید. این وحدت رویه در اعلام سفر بیانگر آماده بودن ذهن شما در برنامه ریزی است.

استاد در ادامه فرمودند: نوع بیان مطالب اکثراً نشان می دهد که افراد در کجا سیر می کنند. اینکه یک صفحه ای برای زیاد روشن نیست، نشان می دهد که ما به آن آگاه نیستیم. یک زمان در بین چندین مصرف کننده که با من همنشین بودند کسی که یک گرم شیره مصرف می کرد، بهتر از یک قاچاقچی بزرگ بود. در آن زمان سطح مطلوبیت برای من این بود، ولی به جایی رسیدم که کسی که بد زبان است را هم دیگر تحمل نمی کنم. این فرد نه معتاد است نه قاچاق چی نه ... فقط بد زبان است ولی من دیگر در این سطح مطلوبیت نمی توانم آنرا بپذیرم.

باید توجه داشته باشیم که ما این شجره را چه می بینیم، یک زمان طرف می آید می گوید پدرم مصرف کننده است. من می گویم او پدر توست و تو باید به سطحی از توانایی برسی که او روی تو تاثیر نداشته باشد و بتوانی احترام پدر را هم رعایت کنی. اما اگر بگوید آن شخص رفیق و دوست من است می گویم رفیق مّرد، تمام. درست است که ما انسان سیاه مطلق نداریم اما باید ببینیم ما چه می خواهیم شما اگر اولویت خود را مشخص کنی آنوقت صحنه کاملاً روشن می شود. مثلاً می گوید ما رفیقی داریم که هر چند وقت یک بار حشیش مصرف می کند، ارتباط با او قطعاً زیان بار است چون همه می دانیم که یک دود گرفتن همانا و سقوط همانا.

چون انسان در معرض خطر است حتی خود پیامبر هم در معرض خطر است. چون همه ما در معرض القاء هستیم. اگر دقت کنید می بینیم که بزرگترین سفارش پدر و مادرها به فرزندان این است که با چه کسی یا کسانی ارتباط برقرار نکند و پاسخ فرزندان این است من مواظبم و اثر نمی گیرم که این کاملاً اشتباه است و قطعاً اثر می پذیرد. انکار این مطلب مستلزم انکار القاء در هستی است.

استاد در ادامه فرمودند: باید یکجا تکلیف خودمان را روشن کنیم چون مهم است با چه کسانی نشست و برخاست می کنیم. این موضوع بسیار مهم است، و هر چه از اهمیت آن بگوییم کم است. کسی به من می گوید در شرکتی هستم که مسائل ضد ارزشی و چنین و چنان در آن است حکم من این است که سریعاً باید از آنجا بیرون بیایی چون ابلیس در قالب آن شرکت آمده است.

جناب مهندس دژاکام در برگشت از ضد ارزش می فرماید: برگشت شما در یک آن اتفاق می افتد، درست شدنت امکان دارد زمان بر باشد اما برگشت و تغییر جهت در یک آن اتفاق می افتد و آن لحظه تمام حرکت تو را تعریف می کند. مثلاً تو در یک آن می گویی من دیگر نمی خواهم مصرف کننده باشم. یعنی همان تغییر جهت، حال ممکن است درمان در 11 ماه طول بکشد، ولی تغییر اصلی در همان لحظه اتفاق افتاده است. تکلیف را باید روشن کرد یعنی جهت حرکت خود را باید مشخص کنی و بینابین عمل نکنی.

در مسیر کنگره تغییر جهت دادن به صراط مستقیم یعنی رعایت کلیه اصول و قوانین. اگر این اصول رعایت نشود یعنی هنوز بلاتکلیف هستی و جهت را تغییر ندادی. البته شناخت و آگاهی حرکتها یک مسئله است و چگونگی انجام آن هزار مسئله، اینقدر که تفاوتها را همین چگونگی عملکرد مشخص می کنند. استاد در ادامه با توجه به سخنان آقای مهندس در مورد وجود راهنمای خوب، بد و خنثی در کنگره، فرمودند باید با رهجو با سلاح قهر برخورد کرد یا محبت، و در مورد چگونگی عملکرد و انجام حرمتها به موردی اشاره کردند و ادامه دادند:

راهنمایی از من سوال کرد باید با رهجو با سلاح قهر برخورد کرد یا محبت؟ در پاسخ گفتم اصلاً ما قهری در کنگره نداریم ما در کنگره کارمان بر اساس محبت، عقل و ایمان است. قهر هیچ جایی در اینجا ندارد ولی باید توجه داشت که اگر پدری فرزند خود را به دکتر می برد برای او آمپول می زند آیا این زدن آمپول را باید قهر معنی کرد یا عین محبت است. اگر راهنمایی رهجویی را تحویل نگیرید یا 6 ماه از کنگره اخراج کند، این عمل را نمی توان قهر معنی کرد، این حرکت عین محبت است و در جهت اصلاح است.

ما هر جا بنیادها را درست فهمیدیم رستگار شدیم و هر جا در شناخت بنیادها درک درستی نداریم همه بدبختی و عذاب است. تفاوت اولیاء با مردم عادی این است که اگر اولیاء 10 خطا از انسان ببینند، از آن 10 خطا یکی را  آن هم بصورت تذکر عنوان میکنند. ولی مردم عادی اگر یک خطای کوچک ببینند، طرف را بیچاره می کند. راهنما در کنگره به دلایل بسیار کوچک سقوط آزاد می دهد و این از عدم شناخت بنیاد هاست.

استاد در ادامه فرمودند حرکت به سمت تعادل و تعالی بدون رنج میسر نیست اما چنانچه رنج بیش از حد باشد، یک جای کار ایراد دارد. انجام کارها شاید با زحمت باشد ولی با شکنجه کاملاً غلط است. بهترین مثال آن همین روشهای غلط ترک اعتیاد است که زجر دارد و همین زجر داشتن فریاد می زند که مسیر اشتباه است. هر کاری با رنج به شدت اشتباه است. همین به لژیون آمدن اگر با رنج باشد یک جای کار اشتباه است. اگر کار درست باشد رهجو با شوق به کنگره و لژیون می آید. رنج و زحمت در کار هست ولی زجر نه.

استاد زهرایی با بیان دقت در مسائل کوچک که می تواند پیامدهای بزرگ در پیش داشته باشد مثالی اشاره کرد و فرمودند: میخی از نعل اسبی می افتد، نعل می افتد، اسبی می افتد، سواری می افتد، سردار می افتد، لشگری از بین می رود و شهری نابود می شود. چشم شناخت که روشن باشد انسان خطاهای کوچک هم انجام نمی دهد. چون خطاهای کوچک بعضی اوقات پیامدهای بزرگی در پیش دارد. هر چه چشم شناخت بازتر و انسان داناتر، مسئولیت انسان سنگین تر می شود و بالطبع ظرف انسان نیز بزرگتر می شود.


تهیه گزارش-مسافر صادق نقوی

لژیون استاد زهرایی

 


دوشنبه 17 دی 1397

جهان بینی ورزشی

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    


خلاصه سخنان استاد:

شرکت کردن در جلسات صبحگاهی پارک لاله یک نعمت است که باید از آن استفاده کرد زیرا لطف بزرگی است و قطعا برروی درمان هم تاثیر گذار است.خیلی از انسانهایی که حتی مصرف کننده هم نیستند نمیتوانند صبح زود از خواب بیدار شوند،ورزش کنند،و خیلی از انسانهایی هم که یک عمر با رویای صبح زود از خواب بیدار شدن زندگی میکنند ولی هیچگاه به آن نمیرسند.ریشه ورزش کردن در کنگره از سفر جناب مهندس شروع شد و هر روز به قوت آن دارد اضافه میشود.حال زمانی که چنین الگوی بی نقصی برای ما وجود دارد ،باید از آن تبعیت کنیم و ما هم ورزش را در برنامه خود بگنجانیم.زیرا اگر کارهایمان را ناقص انجام دهیم به نتیجه مطلوبی نخواهیم رسید.حال نکته مهم و قابل توجه در جهان بینی ورزش وجود دارد این است که ما برای چه ورزش میکنیم؟


انسان زمانی که ورزش میکند سر حال و قوی میشود و این موضوع که ورزش کردن برایش قدرت به ارمغان میآورد،جاذبه ایجاد میکند،و شخص علاقه مند میشود که قدرتش بیشتر و بیشتر شود.حال امکان دارد که موضوعی اتفاق بیفتد که شخص از مسیر اصلی خود خارج شود و آن این مورد است که به قول قدیمی ها میگویند اول وجود بعد سجود.به این معنی که شخص نباید در ورزش کردن افراط کند و بیش از حد ورزش کند .بنابراین اندازه در ورزش و اینکه با چه حسی ورزش میکنیم اهمیت فراوانی دارد.محور و اصل قضیه در ورزش سلامتی است که خود من امیدوارم روزی این مورد را کاملا اجرا و پیاده کنم.پس اگر در ورزش بدنبال سلامتی باشیم،رفته رفته توان فیزیکی هم افزایش پیدا میکند ولی اگر تمام تمرکزمان روی قوی شدن و کسب رکورد های بیشتر باشد،حس کم کم از مسیر اصلی خود خارج میشود.همه انسانها لازم نیست که قهرمان ورزشی بشوند،زیرا اگر همه بخواهند مدال ورزشی بگیرند دیگر چیز جالبی محسوب نمیشود،ولی همه انسانها میتوانند از ورزش کردن لذت ببرند.این برای خود من هم جا افتاد زیرا یک مدت که تحرک نداشتم و آزمایش دادم متوجه شدم نتایج مطلوب نیست.من اعتقاد دارم ورزش یک هنر است و در زندگی هر انسانی باید وجود داشته باشد تا انسان متعادلی باشد.نکته مهم این است که قهرمانی در اصل جشن سلامتی است ،زیرا ابتدا باید سلامت باشیم تا بتوانیم به قهرمانی نائل شویم.و اگر این دو را جا به جا انجام دهیم به نتایج خیلی بدی میرسیم.در کنگره به این شکل است که وقتی شخص میخواهد یک ورزش را انتخاب کند اصلا اهمیت ندارد که آن ورزش را بلد هست یا نه ،زیرا بالاخره با تکرار و تمرین یاد میگیرد.خود ما تازه ورزش تیر اندازی با کمان را شروع کرده بودیم و شش ماه گذشته بود،که لیگ کشوری شروع شد که آقای مهندس گفتند در مسابقات ثبت نام کنیم و شرکت کنیم و ابتدا هر تیمی که آمد ما را برد ولی در دور برگشت هر تیمی آمد ما بردیم و در نهایت تیم دوم استان تهران هم شدیم.حال اگر با دیدگاه قهرمانی نگاه میکردیم،اصلا شاید شرکت نمیکردیم زیرا تازه اول کارمان بود.بنابراین افراد کنگره هم باید به اینگونه عمل کنند و هر کسی در هر رشته ای که دوست دارد شرکت کند و در این بین راهنماها باید شرایطی ایجاد کنند که تا رهجوها بتوانند ورزش کنند.

امیدوارم با این دیدگاه روز به روز ورزش در کنگره قوی و نیرومند تر شود .



عکاس:مسافر یحیی
تنظیم سخنان استاد:مسافر محمد
تنظیم وبلاگ:مسافر منصور


برچسب ها: جهان بینی ، جهان بینی ورزشی ، کنگره 60 ،

دوشنبه 17 دی 1397

کمک کنگره به من و خدمت من به کنگره

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

دهمین جلسه از دور هجدهم از سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران نمایندگی شمس، مورخ 16 دی‌ماه 97 با استادی آقای فریدون و نگهبانی آقای ارسلان و دبیری آقای امیر با دستور جلسه "کمک کنگره به من و کمک من به کنگره" رأس ساعت 17 آغاز به کار کرد .

 

سخنان استاد :

چون کنگره در مسیر درمان اعتیاد و احیای انسانی فعالیت می‌کند، پس ما به این مقوله می‌پردازیم. انسان برای رسیدن به آرامش باید در سه مؤلفه جسم روان و جهان‌بینی به تعادل نسبی برسد؛ بنابراین فردی که بخواهد به من کمک کند، لازم است که در این سه پارامتر خودش به تعادل رسیده باشد و همچنین از جایگاه علمی و هدف سالم برخوردار باشد، تا در این راه بتواند موفق عمل کند. اگر شخص و یا سازمان و یا ساختاری دارای جایگاه علمی نباشد، نمی‌تواند راه و مسیر درستی را انتخاب کند و ممکن است به بیراهه برود.


موضوع دیگر، یاری گیرنده است؛ مثلاً کسی که می‌خواهد در کنگره 60 کمکی را دریافت کند باید خواست عمیق کمک گرفتن را داشته باشد، درصورتی‌که این خواست عمیقاً وجود نداشته باشد، ممکن است شخص حضورداشته باشد، اما تمام کمکی که در کنگره 60 وجود دارد را دریافت نمی‌کند، مثلاً از تمامیت انرژی عشق و محبت اعضا و یا آموزش‌های در جلسات و داخل لژیون بهره کافی را نمی‌برد.

مقوله دیگر موضوع کمک کردن است که موضوع کمک در کنگره 60، درمان اعتیاد و احیای انسانی می‌باشد. حال وقتی‌که من این کمک را دریافت می‌کنم، وظیفه من در قبال دریافت این کمک چیست؟ طبیعت و هستی بر پایه داد و دهش است، هر آن چیزی که می‌دهیم با بخشش بیشتری به ما برمی‌گرداند. ما نیز باید از این قانون پیروی کنیم تا حال درونی خودمان خوب باشد. همان‌طور که به من کمک شد که من از حال خوبی برخوردار باشم، من هم باید کمک کنم تا دیگران از حال بهتری برخوردار باشند. همان‌طوری که به من آموزش داده شد تا به جهان‌بینی سالمی برسم، من هم باید در انتقال این آموزش‌های جهان‌بینی به دیگران سهیم باشم. ما باید شکرگزار هر آن چیزی که در کنگره به دست می‌آوریم باشیم و این شکرگزاری با انتقال آن چیزهایی که دریافت کرده‌ایم، انجام می‌پذیرد.


تهیه گزارش: مسافر محسن

تهیه عکس: مسافر احسان

نمایندگی شمس


برچسب ها: کمک کنگره به من و خدمت من به کنگره ، کنگره 60 ، خدمت ،

دوشنبه 17 دی 1397

فرمانبرداری کلید توانائی

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

بنام قدرت مطلق الله 


Image result for ‫عکس گلادیاتور‬‎


فرمانبرداری کلید توانائی :


به قول استاد عزیز آقای زهرایی: «انسان همان چیزی است که فکر می‌کند. اگر امروز تفکر شما به سمتی است که فکر می‌کنید می‌توانید انسان موفقی بشوید و کارهای خود را به‌درستی انجام بدهید، من هم به شما می‌گویم می‌توانید و اگر برعکس خود فکر می‌کنید توانایی انجام عمل را ندارید، من هم به شما می‌گویم نمی‌توانید.»

من با توجه به این فرمایش ایشان؛ فکر کردن و سرمنشأ آن را احاطه اختیار در تفکر دیدم یعنی محیطی که برای انسان روشن‌شده و نسبت به انجام آن توانایی لازم را کسب نموده است؛ یعنی تفکر من حرکت از سمت مجهول به معلوم و یا یک معلوم به معلوم دیگر است؛ پس من احتیاج به توانایی یا نیرو و انرژی برای حرکت دارم. یک نیروی سالم که از آموزش سالم و تجربه سالم سرچشمه می‌گیرد و این نیرو، همان چیزی است که من باید کسب کنم. (اصل موضوع فهم موضوع و کسب دانش و معرفت برای روشن شدن موضوع و انجام عمل سالم و درست می‌باشد.)

آیا من در تفکر خود به‌جایی رسیده‌ام که بتوانم مطیع و فرمان‌بردار باشم یا در ظاهر مطیع هستم ولی در باطن خود فکر می‌کنم که نه، من این‌گونه نیستم و موضوع را جدی نمی‌گیرم یا نیروهایی برخلاف انجامِ درست فرمان مرا دچار تعلل و سستی می‌کنند و این گفتگو چه آشنا به نظر می‌رسد؛ کسانی که سقوط کردند روزی به قدرت مطلق هم بلی گفتند ولی در تفکر خود و در درون خود مطیع نبودند.

آیا من در درون خود به‌جایی رسیده‌ام که متوجه شده باشم زندگی من احتیاج به سروسامان گرفتن دارد؟ باید چاره‌ای برای گذشتن از سختی‌ها و مشکلات در مسیر راه پیدا کنم و یا خیر هنوز فکر می‌کنم این نوع زندگی غیرقابل تغییر است و همین‌طور باید ادامه دهم.

در کنگره به‌طور واضح تغییرات را مشاهده می‌کنم ولی تفکر نمی‌کنم این تغییر حاصل چه چیزی می‌تواند باشد و چرا آن نیروهای مخرب به‌محض فرمان‌برداری و انجام عمل ناپدید می‌شوند. مطمئن هستم در ذهن خود اگر فروبروید متوجه خواهید شد.

از روز اول (بعد از سه جلسه که به‌طور مهمان مشاوره می‌شوید) شما در قشون و یا لژیون یک فرمانده قرار می‌گیرید و با اجرای قوانین به سمت جلو حرکت می‌کنید و هر آنچه به دست می‌آورید نتیجه گوش‌به‌فرمان بودن و یا نقض فرامین فرمانده است. حال‌آنکه نتیجه را هیچ‌کس مثل شخص خودمان ملموس درک نمی‌کنیم. من هر بار فرمان‌بردار بودم، از حال خوش، قدرت و توانایی بالاتر سطح انرژی خوب، تفکر سالم برای انجام عمل سالم، حس سالم و تشخیص و شعور و عقل بهتری برخوردار بودم و به فرمانده خود عشق می‌ورزیدم و دنیای پیرامون خود را بیشتر دوست داشتم. خب این نتیجه گوش‌به‌فرمان بودن بود؛ ولی درست وقتی فرمانی که فرمانده به من گوشزد می‌کرد را عمل نمی‌کردم، انرژی لازم را دریافت نمی‌نمودم و در القاء و افکار منفی غوطه‌ور می‌شدم و تفکر غلط مرا به کاهلی تنبلی و یک حس ناسالم و قوی شدن نیروهای بازدارنده، تصمیم‌گیری بی‌خردانه و تنفر و بهانه‌گیری از همه سوق می‌داد و این حاصل و نتیجه گوش‌به‌فرمان نبودن است. این قانون است و قانون در هر مقطعی از سفر پابرجا می‌باشد و غیرقابل تغییر است.

حال‌آنکه با پیروی از قانون، شخص به سطح بالاتر و انرژی پالوده‌تری وصل می‌شود و از کینه، تنفر، قضاوت و غیبت و انواع و اقسام ضد ارزش‌ها فاصله می‌گیرد و به سمت بهتر شدن و کامل‌تر شدن عقل پیشروی می‌کند و هرروز مطیع‌تر، مهربان‌تر و صبورتر می‌گردد و هر شخصی با برخورد با چنین فردی به‌راحتی از چهره و صحبت کردن و کردار و رفتار او می‌تواند متوجه شود که از چه حال خوش و آرامشی برخوردار است. پله اول و آخر چنین حالی فرمان‌برداری است.

فرمان‌برداری است که شخص را به یک فرمانده تبدیل می‌کند کسی که در تفکر خود چیزی را می‌سازد و مطمئناً به آن چیز می‌رسد. احاطه تفکرات خود را در اختیار دارد و به مجهولات لباس معلوم می‌پوشاند و پس از مدتی، ازنظر ظاهری همان شخص است، ولی ازنظر فهم و درک و شعور و آگاهی با آن فردی که تازه‌ وارد شده بود، سالیان سال فاصله دارد.

به نظر من، چنین شخصی است که می‌تواند همان کسی باشد که استاد فرمود شما می‌گویید می‌توانید من هم می‌گویم می‌توانید؛ یعنی با کسب آموزش راستین و پالایش‌های فراوان، در تفکر خود به اختیار و محیط روشنی رسیده است که می‌تواند خود را در جایگاه درست و بالاتری از سطح زندگی قرار دهد.

 

نویسنده: مسافر علیرضا

 


برچسب ها: فرمان ، حق ، حقیقت ، تفکر تجربه آموزش ، فرمانبرداری ، رب ،

چهارشنبه 5 دی 1397

بجهت سی دی هسته

   نوشته شده توسط: فریدون رفائی    

بنام قدرت مطلق الله

Image result for ‫عکس انسان و کائنات‬‎

هسته:

 

باسلام:هدف همه این نوع سی دیها و نوشتارهای مشابه تحت عنوان جهان بینی، شناخت انسان از دنیای پس از مرگ خود یا معاد است .

 علی رغم اینکه انسان دارای اختیار می باشد، ولی اختیار انسان دو نوع می باشد؛یکی اختیار بر پایه جبر و دیگری اختیار بر پایه آگاهی و فهم است .

ما در اینجا می خواهیم اختیار خود را در مصرف نکردن موادمخدر بر اساس آگاهی شکل بدهیم نه بر اساس سقوط آزاد و ترک یابویی و...  که اختیار بر اساس جبر می باشد؛ بنابراین تمام هدف این است که ما انتخاب داشته باشیم ولی نه بر اساس جبر،بلکه انتخابی که بر اساس اگاهی، یا بعبارتی انتخاب واقعی باشد.

در کنگره وقتی به تازه واردین مشاوره داده می شود به آنها می گوییم ما به شما آگاهی میدهیم ولی شماهر کس وهر خواسته ایی که در راستای درمان خودتان می خواهید انتخاب کنید.(انتخاب راهنما و لژیون و...)

بنابراین تمام رفتارهایی که ما انجام می دهیم چه خوب وچه بد؛بستگی به میزان شناخت ما از دنیای پس از مرگ یا معاد دارد؛ یعنی ما هر چقدرمعاد را بیشتر بشناسیم به همان اندازه رفتار ما به سمت خوب بودن تغییر و پیش می رود و برعکس.

 در کنگره  هر کس به فهم درستی از دنیای پس از مرگ رسیده باشد به همان میزان از کیفیت رهایی بهتری برخورداراست. ویا بطور کلی ایمان و شناخت دنیای پس از مرگ عامل بازدارنده از ضد ارزش ها می باشد .

 حالا می خواهیم به هر شکلی بهشت و جهنم را در ذهن خود تداعی کنیم(مکانی سر سبز و یا جهنم مکانی آتشین و یا اینکه در درون ماست و... که اینها مهم نیست مهم ایمان داشتن به  معاد است که اثر پرهیزکاری و انسانی دارد) پس انسان مسافری است که برای سفر تحقیقاتی و آموزشی خود،به جهان فیزیک سفر نموده است و زندگی انسان خود یک سفر محسوب می شود وبرای اینکه بتواند در جهان فیزیک سازگاری و ماندگاری داشته باشد جسم فیزیکی را طراحی و همجنس سازی نموده تاخود را در آن استتار یا پنهان سازد  و در بعضی مواقع از این پنهان کردن سوء استفاده هم می کنیم مثلا چون در جسم مخفی هستیم دروغ هم می گوییم ولی اگر جسم برود کنار دیگرقادر به انجام کارضد ارزشی نیستیم زیرا کاملا مشهود است!

 بنابراین برای این منظور انسان؛ و یا نرم افزار انسان دارای دو هسته و یا دو مرکز اطلاعات می باشد تا بتواند در جهان فیزیک با استفاده از یک هسته (ژن) جسم را برای خود مهندسی کند و با استفاده از دانش هسته دوم یا نفس اخلاقیات و رفتار و شخصیت و آگاهی خود را طراحی نماید و برای هدف اصلی که همان کسب آگاهی و تکامل می باشد بتواند دانشها و علوم کسب شده را در نفس خود ذخیره کند.

 پس بطور کلی انسان دارای دو هسته است که یکی حاوی دانش طراحی و ساخت ساختمان جسم ،که همان ژن است و هسته دیگر حاوی کل دانش و آگاهی های ذخیره شده انسان طی میلیاردها سال می باشد که نفس انسان می باشد و ویژگی و یا عامل پیوند دهنده این دو هسته(ژن و نفس)روح می باشد.

همچنین روح می تواند مترجم بین دو هسته باشد، وقتی انسان در قالب انسانی و تعادل قرار دارد، در این حالت مثلث انسان می شود روح،جسم،نفس که در این فرایند روح فرمان می دهد جسم انجام می دهد و نتیجه در نفس ذخیره می شود که نتیجه این فرایند قرار گرفتن انسان در راه جنت  و بهشت است و مانند دانشجویی می ماند که در مسیر کسب علم و هدف اصلی خود پیش می رود و با هر قدم به میزان آگاهی و دانش خود می افزاید و یا به عبارتی علاوه بر پیر شدن،بزرگ هم می شود در غیر اینصورت یعنی زمانی که بجای فرمان روح، فرمان جن یا حیوان وجودی او بر جسم صادر میشود، جسم فرمان جن را انجام می دهد و باز هم نتیجه این عمل ضد ارزشی در نفس ذخیره می شود .

 بطور مثال جن وجودی به جسم فرمان مردم آزاری و حق و ناحق کردن را می دهد و جسم انجام می دهد و نفس بطرف  ویابه سمتی  می رود که انسان را به قالب حیوانی سوق می دهد؛ یا اینکه فقط پیر می شود و از بزرگ شدن زیاد خبری نیست .

 بطور کلی انسان حاصل ترکیب روح،جسم و آگاهی می باشد که جسم در همه انسانها با کمی تفاوت،تقریبا مشابه می باشد .

 ولی آنچه بین انسانها تفاوت ایجاد می کند دو ضلع دیگر یعنی نفس و روح و  ضلع دیگر آگاهی است و جن وجودی می تواند ناآگاهی یا جهل هم باشد.

وقتی انسان روند انسانی  و یا صراط مستقیم را طی می کند یعنی به فرمان روح حرکت می کند، در عین اینکه در آرامش زندگی می کند، در حال تکامل و صعود و ارتقاء نفس خود نیز می باشد یا به عبارتی درجنت بسر می برد .

ولی آنچه که مسلم است راه جنت و یا ارامش؛پرهیزکاری و درست زندگی کردن است که در حیات انسانها باید آدمهای مقرب پروردگار مشخص بشوند که عدول از این قوانین،انسان را به تاریکی نزدیک می کند و تفاوت راه مستقیم و ارزشها با راه غیر مستقیم و یا ضدارزشها دروجود و یا عدم وجود نور است، که منظور از نور، فیزیکی نیست؛ بلکه منظور وضوح و آینده روشن و یا جنت تمثیلی؛ یعنی آرامش و آسایش و یا سودمندی است و راه ضدارزشها و یا عدم نور و مبهم وتاریک و ترسناک بودن است که با عدم آرامش و امنیت همراه می باشد و یا بطورکلی قرار گرفتن در جهان مملو از ترس و اضظراب می باشد یا بعبارتی هرچه جلوتر می رویم از نور دورتر می شویم وبه تاریکی و درظلمات  بیشتری قرار می گیریم .

در اینجا و یا این وضیعت، توبه یا بازگشت و چرخش به سمت نور تنها راه رهایی است؛ یعنی دوری از ضدارزشها و حرکت به سوی ارزشها که در ابتدا کورسویی بیش نمی بینیم ولی هر چه در مسیر ارزشها جلوتر می رویم و ازتاریکی فاصله می گیریم و به نور ویا منبع نور نزدیک می شویم، راه درست بیشتر به ما نمایان می شود و این فرایندی است که نه برای رهایی از اعتیاد بلکه برای رهایی از تمام رنجها و رسیدن به آرامش کارساز و چاره سازاست که این فرصت برای همه محفوظ و آماده است، و کافی است طلب کنیم .

پس بطور کلی این سی دی به ما می گوید انسان دارای دو هسته می باشد که یک هسته مربوط به دانش و طراحی جسم و صورآشکار که همان ژن است و دیگری هسته صور پنهان و یا خود انسان که شامل نفس،روح و عقل و دیگر اجزای صورپنهان می باشد؛ یا بعبارتی دیگر یک هسته کمیت یا جسم انسان را  رقم می زند که انسانها در قسمت کمیت با تفاوتهای اندکی غالبا مشابه هم هستند ولی در قسمت کیفیت یا آگاهی نفس بسیار متفاوت و منحصر به فرد می باشیم که این تفاوت بدلیل مجری فرمان روح بودن و یا جن بودن حاصل می شود و در پایان دوره آموزش؛ و یا عمر، کمیت همه یعنی مرگ برای همه تقریبا مشابه وحتمی است؛ ولی درقسمت کیفیت و یا نفس هر کس نتیجه آن چیزی است که انجام داده است و در نهایت جسم همه ماندگار است ولی نفس به مکانی برمی گردد که از آن آمده است.


تا گفتگویی دیگر خدانگهدار همه شما مخاطبین عزیز

 

نویسنده: استادعلی اشکذری

 

 



برچسب ها: هسته ، نفس ، انسان ، خودشناسی ، جهان بینی ، کنگره 60 ،

تعداد کل صفحات: 18 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات